من انشائه
فتح و ظفر در معارك به تقدير ايزد است نه از لشكر و شاه و سلطان .
ما به اينجا رسيدهايم و از هيچ لشكر ترسى نداريم . كسى مىطلبيم كه بيايد تا جنگ كنيم ، خواه از شروان خواه از گرجستان خواه از روم . آنچه تقدير فرمودهاند ديگر نخواهد شد . از لشكريانى كه در اين ولايت مقيماند از اويرات و تركمان هيچيك پيش ما نيامدند و مىگويند به ارزروم رفتهاند .
شاه شجاع عمّم تختگاه ابو سعيد مسخّر كرده از سيستان تا به گرجستان متصرّف است و در تبريز به عيش و خرمى نشسته . چون از شروان كسى نيامد مرا بدين طرف فرستاد . با وجود كه با من لشكر بسيار نيست .
نظم
منم با هزار از دلاور گوان * به درع و به خود و به تير و كمان
سرافراز شيران پرخاشگر * بيا تا بگرديم با يكدگر
ببينيم تا بركه گردد زمان * كه يابد ز شمشير شيران امان
امير كاوس ، چون جواب شنيد ، صلاح جنگ نديده از شماخى به دربند رفت و شاه شجاع مدت چهار ماه در تبريز به عيش گذرانيد و چون از آذربايجان تا به فارس مسافتى تمام بود ، شاه نصرة الدّين يحيى غيبت پادشاه را فوز عظيم دانسته سوداى تسخير مملكت فارس و عراق با خود مخمّر ساخت و رايات فتنه و تشويش در اطراف ممالك برافراخت . گماشتگان ممالك كرمان و ابرقوه و لار و لرستان و شوشتر صورت حركت لشكر شاه يحيى عرض كردند . چون پادشاه آگاه شد فرمود :
بيت
سرچشمه شايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل