بعضى به دست گرفتند و در سرچشمهء رأس العين جرگه به هم رسيده خيمهها از گوشت شكارى مالامال شد و ساغرها مالامال بر دست ساقيان صاحب جمال در گردش آمد .
نظم
به كف جام و در گوش بانگ رباب * بر آتش سرين گوزنان كباب
و از آنجا اعلام ظفر اعلام در جنبش آمده هواى روحا از روح وصول رايت جهانگشا روحافزاى گشت . اكابر و اعيان با تحف و هدايا بيرون آمده ايمن و آسوده خاطر بازگشتند .
نظم
جهانجو به جان ايمنى دادشان * سوى شهر خوشدل فرستادشان
و چون موكب نصرت شعار بر حصار ارمنيان گذار فرمود ، يرليغ مطاع از موقف جلال نفاذ يافت كه ديار اسلام از خبث وجود ايشان پاك ساخته مال و منال و زن و فرزندان ايشان را غارت كرده قلعه را با زمين هموار كردند .
و در آن اثنا هندوشاه خزانهچى از جانب سمرقند رسيده اخبار ساز رسانيد و نوكر توكل خانم و تومان آغا از سمرقند و از سلطانيه نوكر سراى ملك خانم آمده هدايا و [ خلعتها ] « 1 » گذرانيد [ و عاطفت آن حضرت هندوشاه و نوكران حضرات عاليات را تشريفات داده با بيلاكات و مكاتبات بازگردانيد ] « 2 » و عزم جانب ماردين جزم فرمود .
عزيمت صاحبقران سعادتقرين به جانب شهر ماردين
سابقا مذكور شد كه ملك ماردين در قيد اسر بندگى حضرت آمده در قلعهء
هامش
( 1 ) . ف : پيلكها - ظف : هدايا و خلعتها .
( 2 ) . ك ندارد .