گرفت و از ترس و هيبت آن قتال عقلها خيره و رايها تيره شد . از دست راست ابا بكر چون شير به ضرب نيزه و تير و گرز و شمشير دست چپ مخالفان را
مصرع
چون سر زلف بتان در هم شكست
و از دست چپ اميرزاده سلطان حسين و امير جهانشاه ميمنهء دشمنان را .
مصرع
چو گيسوى خوبان به پا درفكند
سپاه منصور از ميمنه و ميسره بر حلبيان حملههاى دلاورانه كردند .
نظم
ز يك سو ابا بكر فيروز جنگ * درآمد به ميدان كين بىدرنگ
جهان گشت بر چشم خصمان بنفش * فكندند يك سر سلاح و درفش
دگر سوى سلطان حسين دلير * برآورد از جان دشمن نفير
دشمنان رو به گريز نهاده باز انديشهء ازدحام داشتند . حضرت صاحبقرانى به عزم رزم سلطانى از قول جنبش فرمود .
بيت
هركرا شد يقين كه حملهء اوست * پاى هستيش بر گمان باشد
شدقين و تيمور تاش و باقى مخالفان عاجز و حيران پشت داده رو به گريز نهادند و از دروازهء منقوصه به حلب درآمدند و لشكر منصور در عقب تاخته چندان سوار و پياده برهم انداختند كه از كشته پشته برآمد و دروازهء حلب از كشتگان چنان گشت كه سوار و پياده پاى بر سر ايشان نهاده مىگذشتند و اسب و استر را مجال عبور نماند . گريختگان پياده خود را به هزار حيله در شهر مىانداختند و دوازده گز ارتفاع سقف دروازه بود . بعد از دو روز پاى بر بالاى مرده نهاده سر به سقف مىسود « 1 »
هامش
( 1 ) . ظف : « تا نزديك طاق دروازه به بالاى يكديگر افتاده مرده بودند . » ( ج 2 ص 217 ) .