فرج به حكومت نشسته . ايلچى به مصر فرستاده مدد طلبيدند و به نزديك حلب رسيده ايلچى هنوز معاودت ننموده بود . تيمور تاش امير حلب و امراى مصر و شام به استعداد تمام پيش آمدند و با سلطان احمد شهزاده نور الورد و شهزاده معتصم « 1 » و على پادشاه و سياوش و شاهين و ملك و فرّخ و محبوب و قيمش و آقبوقا سكرچى بودند و با امير يوسف پير حسين سعد و بوساط و الياس و يار على برادر امير يوسف و پير عمر و حرمان و قاسم و قرادوق . تركمانان جنگ سخت كرده آتش حرب برافروخت و شعلهء بلا بالا گرفت . امراى شام و حلب و عظماى مصر و عرب پشت به هزيمت داده روى به گريز نهادند .
نظم
دليران شامى به كردار دود * هزيمت غنيمت شمردند زود
ز شامى سپه بىعدد كشته شد * شخ و روى صحرا همه پشته شد
چو يوسف ز جمله سپه بيش بود * از آن روى جلدو ورا رو نمود
در آن جنگ مال بسيار به دست سپاهيان احمد و يوسف افتاد و حلبيان به شهر رفته سلطان احمد و امير يوسف قوّت تسخير شهر نداشتند مصلحت عزيمت روم ديده متوجّه شدند و در موضع تهتى ميان ايشان به گفتار نمام نمك به حرام غبارى پيدا شده امير يوسف تخلّف نمود و سلطان عزم روم فرمود و منازل پيموده به انكوريه و آق سرا رسيده پادشاه عادل رعيّتپرور غازى ايلدرم بايزيد چون شنيد كه پادشاهى همچون سلطان احمد پناه به او آورده استقبال نمود و از طرفين پياده شده شرايط تعظيم تقديم فرمودند و يكديگر را اسبان كشيدند و سلطان احمد ايلدرم را از جنگ فرنگ پرسيده ايلدرم سلطان را از رنج راه و گذاشتن ملك موروثى پرسيد و مجلس بزم داشته و ايلدرم ولايت كوتاهيه را جهت اخراجات سلطان بازگذاشته به برسا
هامش
( 1 ) . ظاهرا مقصود شاهزاده معتصم پسر سلطان مجاهد الدين زين العابدين مظفرى است . دربارهء اين شاهزاده و سرنوشتش رجوع شود به تاريخ عصر حافظ .