تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
مصرع
فلك در ركاب و ظفر رهنمون

ذكر احوال سلطان احمد بن سلطان اويس درين سال

سابقا مذكور شد كه خواجه مسعود سبزوارى بغداد بازگذاشته سلطان احمد مكنت يافت و چند گاه به عيش گذرانيده در تاريخ سنهء ثمانمائه امير شروان بن شيخ براق منصورى را با جمعى امرا فرستاده محاصرهء شوشتر كردند و اميرزاده پير محمد رعيت‌پرور امير سعيد برلاس را با لشكرى به مدد محصوران شوشتر « 1 » فرستاد . ايشان به رام هرمز رسيده امير شروان عازم بغداد شد و در راه فكر مخالفت سلطان احمد كرده امرا را با خود موافق ساخت و عمّهء سلطان وفا خاتون نيز متّفق شد . مقرّر آن‌كه پادشاه را بگيرند . غلامى سلطان را آگاه ساخته و مكاتبات شروان كه به دار الخلافه نوشته و تصريح اين سخن كرده و جوابها كه به شروان نوشته بودند با قاصد به دست سلطان افتاد . قاصد را به ياسا رسانيده به امراى بغداد نشان فرستاد كه در روز شروان را كشته سر او را به دار الخلافه آورند . امرا از بيم آن‌كه صورت واقعه ظاهر نشود شروان را به قتل رسانيده سر او را همراه به بغداد آوردند . سلطان احمد خود را نقطه‌وار محصور دايرهء بلا ديد و زن و مرد را دشمن جان خود دانسته انديشه كرد كه پيش از آن‌كه بر او دست يابند پاى تدبير پيش نهاده تدارك نمايد . امرا را يك يك طلبيده به انواع دلجويى اميدوار گردانيده مىگفت روا باشد كه فلان كس را من از خاك برگرفته و بدين مرتبه رسانيده‌ام بىموجبى با من عصيان ورزيده با نمك حرامان اتّفاق نمايد و قصد من در دل گذراند . آن‌كس به زانو درآمده مترصّد فرمان شدى . سلطان فرمودى كه امروز ترا تربيت مىنمايم نبايد كه فردا تو نيز همچو ايشان نمك حرام شوى . آن‌كس به تضرّع و زارى سوگند خورده گفتى نعوذ باللّه . سلطان او را گفتى فلان كس را به ياساق رسان و خان‌ومان و اهل و عيال او سيورغال تو
هامش
( 1 ) . س ، ك : ششتر .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 817 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى