مصرع
دولت صاحبقران زينها فراوان كرده است
و لشكر بىوهم و خطر بهسان بندگان مقبول كه در روز محشر از صراط مستقيم گذرند بر آن پل گذشته روز ديگر به لب آب تلنبه « 1 » رسيدند « 2 » و سادات و علما و رايان به خدمت آمده به عواطف پادشاهانه مخصوص شدند و همين روز از آب گذشته ، غرهء صفر در صحراى تلنبه سراپرده و شادروان به اوج كيوان برآمد و دولك « 3 » مال امان بر رعاياى آنجا حواله داشته سادات و علما از آن تكاليف معاف بودند و بعضى از آن مال حاصل نمىشد و فرمان شده بود كه هرجا غلّه يابند بردارند و لشكريان چون بلاى ناگهان در شهر افتاده خانهها را آتش زدند و غارت كرده اسير گرفتند و غير سادات و علما كسى خلاص نيافت .
در اين اثنا ، به مسامع عليه رسيد كه جمعى صوبهداران در نواحى تلنبه كه سابقا اميرزاده پير محمد را انقياد نمودهاند ، باز راه مخالفت سپردهاند . فرمان همايون صدور يافت كه امير شاهملك و شيخ محمد ايكو تيمور آن نواحى را تاخت كنند و ايشان به تيغ مرّيخ شرار دو هزار هندوى زحل كردار به دار البوار فرستاده و زن و فرزند اسير كرده با كثرت غنيمت به خدمت آمدند و حضرت صاحبقران هفتم صفر در ضمان فتح و ظفر روان شده در حوالى چال به كنار آب بياه مقابل شاهنواز « 4 » نزول فرمود و به مسامع همايون رسيد كه نصرت تميمى « 5 » برادر شيخ كوكراى با دو هزار مرد در موضع چال « 6 » آب را حصار ساخته و آن كولابى « 7 » است چون طبع دانايان در غايت صفا ، چون بخشش كريمان بىحد و مستوفى . آن حضرت آغرق را گذاشته و دست
هامش
( 1 ) . ظف : تلمبى .
( 2 ) . ظف : « و از تلمبى تا مولتان سى و پنج گروه است . »
( 3 ) . لك به معناى صد هزار است و دو لك يعنى دويست هزار .
( 4 ) . ظف : به موضع شاهنواز ( ص 47 ج 2 ) .
( 5 ) . ظف : نصرت برادر . . .
( 6 ) . ظف : جال .
( 7 ) . س ، ك : كول آبى .