عاطفت او باران مرحمت بر شاهزادگان و امرا باران ساخته همه را به مواجب اكرام و مواهب انعام نواخت و شمع جهان پسر خضر خواجه اغلان را عنايت پادشاهانه و رعايت خسروانه فرموده و غياث الدّين ترخان را با غرايب اجناس و نفايس اموال در صحبت او فرستاد تا دختر خضر خواجه اغلان را جهت خاصهء آن حضرت خواستارى نمايند و آن تابستان در مرغزار كان گل كه لطافت آن منزل .
مصرع
غيرت افزاى روضهء ارم است
گذرانيدند و در آن محل ، مهد عليا ملكت آغا « 1 » كه حرم محترم اميرزاده شاهرخ بود از هرات رسيد و پيشكشهاى لايق به عرض رسانيد و در آن نزهتگاه قبهء سراپرده و بارگاه به ذروهء مهر و ماه برآمد و تودههاى زر و زيور به هم ريخته و نافههاى مشك و شمامههاى عنبر با هم آميخته بخار بخور صبا را غاليه سايى آموخته و بزم عشرت از نور سرور برافروخته .
نظم
ز بوى مجمر مشكين مشام دهر معطّر * ز عكس ساغر رخشان هواى بزم منوّر
عامهء امرا و لشكر را به كلاه و كمر و زر و گوهر مغمور و معمور گردانيد و مدّت سه ماه به عيش و عشرت گذرانيد و خدر عفّتمآب بيكسى سلطان را به آيين شرع مطهر در عقد ازدواج اميرزاده اسكندر انتظام دادند و خدر معلّى خانزاده اجازت يافته از راه بخارا متوجه تبريز شد .
و حضرت صاحبقران جماعت معماران و مهندسان و بنايان اقاليم را كه در سمرقند بودند فرمود كه در احسن ساعات و ايمن اوقات بناى باغ دلگشا نهاده مربع هر ضلعى هزار « 2 » و پانصد گز شرعى ترتيب دادند و در ميان هر ضلع دروازهء عالى
هامش
( 1 ) . ملكت آغا قبلا زن عمر شيخ بود و بعد از مرگ وى به زنى شاهرخ درآمد و پسرى براى او آورد به نام سيورغتمش .
( 2 ) . تصحيح از ظفرنامه ج 2 ص 13 - ف : پانزده - س ، ك : پانصد .