اگرچه در صغر سن بود به قوت دولت بزرگ حضرت صاحبقران داستان رستم دستان را به دشمنان معاينه نمود و روح پدر نامدار خود اميرزاده عمر شيخ را شاد ساخت . و امرا و شهزادگان هريك در محل خود دادمردى دارند به تخصيص امير عثمان عباس كه لعلى بىبهرى « 1 » كه از مقرّبان تغتمش خان بود او را به مبارزت طلبيد و عثمان بهادر بىتوقف .
مصرع
چو كوهى روان گشت بر پشت باد
و در يكديگر آويخته خونهاى بىدريغ ريختند و عاقبت امير عثمان به نيروى دولت آن حضرت غالب آمد و شاهزادگان جوجىنژاد پشت به هزيمت داده روى به گريز نهادند . شاهزادگان نامدار و امراى كامكار مراسم تهنيت و نثار به جاى آورده حضرت صاحبقران آغرق را به موضع قوراى گذاشته « 2 » و دلاوران نامدار اختيار كرده در قفاى تغتمش خان روان شد و به ولايت اوكپك « 3 » رسيده در راه بسيارى به قتل آورد و ايل دشمن را از پس شمشير آبدار قاتل و از پيش آب خونخوار آتل « 4 » بود و اعدا ميان دو بلا گرفتار . غلبهء عظيم در قيد اسار آمدند و جمعى خود را در آب انداخته تغتمش خان با معدودى به جنگل درآمد و از چنگال شيران امان يافت و سپاه منصور مجموع آن ولايات را غارت كرده غنايم نامحصور گرفتند و شاهزادهء جهان اميرانشاه گوركان در وقتى كه از دربند مىگذشتند از اسب افتاده دست او
هامش
( 1 ) . ظف : يغلى بىبهرين ( ص 536 ) .
( 2 ) . ظف : « اميرزاده ميرانشاه را كه پيشتر از مصاف ، از اسب خطا كرده بود و دست مباركش كسرى يافته در آغرق بگذاشت . » ص 538
( 3 ) . ظف : تا اوكك برفتند .
( 4 ) . آتل همان رود معروف ولگاست .