شاه شجاع و خانوادهء نامدارش پادشاهان كامكار نيكانديش بودند . سلطان فتحنامه به شيراز فرستاده خال خود مجد الدّين مظفّر را كه قائم مقام گذاشته بود طلب داشته حكومت اصفهان به او داد « 1 » و قاصد سلطان ابو يزيد گشت .
احوال سلطان ابو يزيد
سلطان زين العابدين عمّ خود سلطان ابو يزيد را در مبدأ سلطنت انواع حرمت داشت و از بذل عطا دقيقهاى نامرعى نگذاشت « 2 » و او بىوفايى كرده به دشمن ملك پيوست . آن جراحت به هيچگونه التيام نمىيافت و فى الواقع سلطان ابو يزيد به حسب طالع چون مادّهء فاسد بود كه به هر جانب كه متحرّك مىشد جز فساد نتيجهاى نمىداد و در هر محل كه قرار مىيافت كورهء خلاف مىتافت . سلطان زين العابدين به قصد او كه از قبل شاه يحيى در نطنز بود ، نهضت نمود و ناگاه بر سر او تاخت . سلطان ابو يزيد را بيش از آن مجال نشد كه مطلوبى كه داشت رديف خود گردانيد « 3 » و چون شعر بىقافيه و قافيهء بىروى بىوزن و درنگ روى به بيابان نهاد .
سلطان زين العابدين رخصت تكامشى نفرمود و سلطان ابو يزيد چون باد افتان و خيزان بيابان مىپيمود و در هر مرحله كه نزول كرد جز دبور ادبار و نكباى نكبت انيس و قرين نداشت و در هر قدمى ندمى استقبال كرده در هر نفسى المى مىديد .
بيت
اختر بخت مرا هيچ منّجم نشناخت * يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم
چون حروف تهّجى از هم فروريخته رخت به لرستان كشيد . هرچند
هامش
( 1 ) . متن فرمان حكومت وى در تاريخ آل مظفر حافظ ابرو آمده است .
( 2 ) . حافظ ابرو : « و او را در آن دولت ركنى ركين و حصنى حصين و سدى سديد تصور فرموده بود . »
( 3 ) . ايضا : « چنانچه به هيچگونه مجال سلاح بستن نيافتند . ملازمان و خدمتكاران او اكثر به اسب برهنه و بىلجام مطلوبى كه داشت رديف خود گردانيد . . . . »