تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
رشيد متغير گردانيد و خواجه رشيد عزل شده از سلطانيه به تبريز رفت ، آخر رجب سنهء 717 و امير سونج بر عزل خواجه رشيد راضى نبود . اما مرض صعب داشت « 1 » و به همان خستگى در وقتى كه سلطان در بغداد بود ، به محول بغداد ، وفات يافت و سلطان جهت سوابق حقوق امير سونج بسيار گريست و به نفس شريف به ديدن اخلاف او رفت .

وقايع سنه ثمان عشر و سبعمائه

چون پادشاه از بغداد مراجعت نمود ، امير چوپان نزديك به تبريز خواجه رشيد را طلب داشت و گفت وجود تو در اين ملك چون ملح در طعام در بايست است . خواجه در جواب گفت كه عمرى گذرانيده‌ام و آنچه به دولت شما مرا در وزارت دست داده هيچ وزير را ميسر نشده و حالا فرزندان رشيد رسيده‌اند و هريك راهى و جاهى دارند و او را در آن رقت سيزده پسر بود . امير چوپان در توجه به اردو الحاح نمود . خواجه عليشاه و اصحاب ديوان از اين خبر مضطرب شدند و نوكران « 2 » امرا را خدمت بسيار كردند ، خاصه ابو بكر آقا كه نفس ناطقهء امير چوپان بود . مصرع
نحن روحان حللنا بدنا
هرچند امير با خواجه نيك بود ، اما ساده‌دلى داشت . هركس جهت مصلحت خود در او تصرف مىنمود . القصه مزاج امير چوپان تغيير يافته سلطان را متغير ساخت و خصمان گفتند كه خواجه رشيد سلطان اولجايتو را قصد كرده و خواجه ابراهيم پسر خواجه رشيد كه شربت‌دار سلطان مرحوم بوده به تعليم پدر خود زهر داده و اين سخن را عرضه داشت سلطان كردند و ايلچى فرستاده و خواجه را آورده در اردو يارغو
هامش
( 1 ) . ايضا « صاحب فراش بود . گفت اگر من بهتر شوم او را باز به منصب خود رسانم » ص 78 ( 2 ) . س : نوكران و امرا