Skip to main content

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — Page 161

Contributors:

P.161
سعادت آن صاحب دولت كه در ايام مكنت و هنگام قدرت طريق مروت مسلوك داشت و تا انقراض عالم نام نيك باقى گذاشت . امير حاجى طغاى در ولايت ديار بكر به حكم كينهء ديرينه كه از امير على پادشاه و قوم اويرات در سينه داشت رايت مخالفت ايشان برافراشت و همگى همت بر قلع و قمع آن قوم گماشت و التجابه خدمت نويين كامكار امير شيخ حسن پسر امير حسين كه عمه‌زاده پادشاه ابو سعيد بود به ملك روم برد و او را بر طلب ملك ايران تحريض كرده گفت : نظم
شهريارا به تيغ برق صفت * مالش خصم بىمدافعه كن

ذكر خروج امير شيخ حسن نويان كه او را شيخ حسن بزرگ گويند

امير شيخ حسن ايلكانى به تحريك امير حاجى طغاى از روم عازم ايران شده امير ارتنا را در روم نايب گذاشت . سلطان محمد بن يولقتلغ بن التيمور بن اينارجى بن هولاگو خان را از تبريز برده به خانى برداشت و امير سيورغان بن امير چوپان را [ از گرجستان ] « 1 » با خود متفق ساخته آهنگ دار الملك تبريز كرد و به امير على پادشاه پيغام داد كه ما همه در يك الوس بوده‌ايم و يكديگر را آبا و اجداد مىدانيم . وظيفه آن‌كه به اتفاق پادشاهى را نشانيم و هر كس به راه و رسم خود قيام نمايد . نظم
چو اين كار آن جويد آن كار اين * پرآشوب گردد سراسر زمين
Footnote
( 1 ) . س ندارد