( بيت : )
بود دايم درين سراى غرور * ماتم نيكوان بدان را سور
چون شود دولت سليمان پست * ديو را خاتم اوفتد بر دست
از زمان سر برآورد شبپر * كه نماند ز آفتاب اثر
چو فتد اهل دولت از پايه * رو به دولت نهد فرومايه
باب اول « 1 » در بيان حال اولاد شاه بداغ سلطان و ذكر كشورگشايى و گيتىستانى فرزند كبار نامى محمد خان شيبانى و خروج عبيد الله خان « 2 » تا زمان كشته گشتن برهان خان بنابر تقدير يزدانى
شرح اين حال بر سبيل اجمال آنكه ، شاه بداغ سلطان كه فرزند نخستين خان بزرگ ابو الخير خان است ، الحق ، شاهزادهاى كه از مطلع جلالت همچو او خورشيدى طالع نشده و از افق معدلت مثل او بدرى لامع نگشته ، شهريارى به مكارم اخلاق محلّى و به محاسن صفات از سلاطين كامكار ممتاز ، در طريق سلطنت و شهريارى محسود خسروان عالى شأن و در رسوم ابهت و كامكارى مغبوط سلاطين زمان .
شاه جمشيدنشان شاه بداغ * مجلسافروز جهان همچو چراغ
خان و خانزادهاى عالى شأن بود * نقد بو الخير بهادر خان بود
آن شه خسرو خورشيدنشان * عزت فرقهء خورشيد و شان
داشت لطف گهر جوهر ذات * داشت او تا به قدم حسن صفات
نه همين قابل سلطانى بود * لايق ملك سليمانى بود
اما روزگار غدار و سپهر كينهگذار غنچهء شباب آن شاهزاده عالى جناب را كه گلشن سلطنت لطيفتر از آن دادى روى ننموده بود و از چمن خلافت ظريفتر از آن شكوفه نگشود ، پيش از آنكه به نسيم طراوت تمام شكفته شود ، از هبوب عاصف صرصر خزان حدثان بر باد
هامش
( 1 ) . س : دوم .
( 2 ) . س : عبد الله خان .