تجمل نهضت نمودند و سرعت سير از كند بادام « 1 » توجه فرمودند . پس از طى منازل و قطع مراحل چون به اوراتپه رسيدند ، از آنجا به همراهى دوستم سلطان متوجه ايلغار از پيش فرستاده گرديدند . دگر بار خان زمان چون شنيد كه مهدى [ سلطان ] طريق هزيمت گزيد :
بفرمود بارى دگر شهريار * فلك رتبه خاقان گيتىمدار
كه آنروز در موكب عزّ و جاه * نماند بجز اندكى از سپاه
به سوى مخالف به سرعت شوند * ز خيل و سپه هرچه باشد روند
بفرمودهء خسرو كامكار * سواران خنجرزن تيغدار
كمر بسته بر قصد كين چون كمان * نهادند سر در پى دشمنان
( 203 ب ) سپاهى كه هنگام مردى و جنگ * شكستى سر پيل و فرق پلنگ
همه قبضهداران شمشيرگير * هژبران ببرافكن شيرگير
و اين جمع مذكور در موكب سلطان منصور در ولايت مرغينان به ايلغار سابق رسيدند و اسفنديار سلطان با جميع امرا و اركان همراه دوستم سلطان جهت استقبال مخالفان متوجه شدند . و توكل سلطان به اتفاق همهء ايشك آقايان و چهره آقاسيان و يساولان و قراولان پيش افتاده ، به يوسون و آيين هرچه تمامتر بر هيئت باد صرصر متوجه اعدا گشته . چون از پيش به تواتر خبر « 2 » رسيد كه مؤمن سلطان با جمع برادران و كوچ و توابع از اندجان و هاشم سلطان به همراهى عبد الغفار سلطان از اخسى و كاسان برآمده به اتّفاق يكديگر متوجه كاشغر شدند ، و از روى اضطرار سراسيمهوار مانند صبا سر به كوه بيابان زدند .
القصه ، چون سپاه ظفرنشان به حوالى اندجان رسيدند ، آنجا خبر شنودند كه اعدا متوجه اوش 283 كه سرحد ولايت است گرديدهاند ، ايشان نيز بىتوقف از پى افتادند . چون به اوش رسيدند ، چنان مسموع گشت كه آن خيل گم كرده راه به جانب دشت آلاى كه از توابع كاشغر است و از آنجا تا قلعهء كاشغر كه پاىتخت مغولان است و زياده از يك شبانهروز راه نيست ، گريزان شدهاند ، ايشان نيز بىتعلل سر از هزيمتان نهادند و بعد از قطع منازل و طى مراحل به مقامى رسيدند كه در آينهء وهم چنان خيره چهرهء ديو و غول معاينه نگشتى .
هامش
( 1 ) . س : بادام كرده
( 2 ) . س : حزين .