وصول موكب همايون خبر يافت ، از به ضرورت ، دست عجز در دامن فرار آويخت و به جانب الغطاغ شتافت و خاقان سكندر دستگاه بىتوقف برحسب اشارهء
فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
فتح و نصرت بر يمين و بخت دولت بر يسار ، از پى بابا سلطان نهضت فرمود .
قراكوتاى بهادر ختايى را عجرچى گرداندند ، منزل به منزل راه مىپيمود .
القصه ، بعد از قطع مراحل و طى منازل ( 181 الف ) خاقان دريادل روز يكشنبه بيست و نهم ماه ربيع الاول در [ ؟ ] « 1 » قراخواجه [ نزول ] نمود . و در اين مكان ژاروبان بر خلاف معهود به تواتر كشته شد ، سرما به مرتبهاى رسيد كه آنچه اسب و شتر در عرصهء تلف آمد ، از سه هزار متجاوز بود . روز دوشنبه غرهء ماه ربيع الثانى حضرت نواب اعلى خاقان به جايى رسيده ، فرود آمد كه شاخ مىاندازد و كوچ مىكند و العهدة على الراوى . و چون روز چهارشنبه سوم ماه مذكور خاقان مذكور متوجه يلغان آتا شد ، در اثناى راه از پيش قراولان نيكانديش آمده ، به عرض رسانيدهاند كه بابا سلطان و بوزهخور سلطان لشكر بىكران و سپاه بىپايان فراهم آورده متوجه جنگوجدال و آمادهء رزم و قتالند .
به كوشش گره ميان بسته تنگ * آفرين در آستين از بهر جنگ « 2 »
چون خبر به سمع خاقان ستوده سر رسيد ، حكم فرمود كه تواچيان بهرامنشان و يساولان مريخ انتقام ، به سپاه نصرتفرجام رسانيده ، فرمايند كه كسوت مقابلت و جوشن مضاربت بر تن خود راست سازند و لواى محاربت به طرف اعداى دولت برافرازند . بنابر حكم خاقان سكندرنشان تمام سلاطين عظام و امراى كرام و مبارزان شجاعت انتظام به ترتيب و آيين تمام عنان عزيمت به جانب اعدا معطوف شوند . و اگرچه به جهت عزّت و قلّت معيشت مرد و مركب بسيار در آن وادى خونخوار وديعت نهاد [ حيات ] به متقاضى ممات سپرده بود و هيچ كس را در لوح مخيله صورت اين معنى چهره نمىگشود كه آنروز در موكب همايون آن حضرت آن مقدار كس پيدا آيد كه دل را از آن جمعيت ارتباحى و خاطر را انشراحى رو نمايد .
اما بنابر تاييد الهى چندان ( 181 ب ) شكار از خاطر خجستهمآثر صاحبقران كامكار سر بر زده [ كه ] در آن صحرا اوتو انداخت .
هامش
( 1 ) . س : يك كلمه خوانده نشد .
( 2 ) . س :گروه به كوشش ميان بسته تنگ ،مصرع دوم نيز ناقص است .