سلك وزراى آن حضرت انتظام داشته و به نوبت لواى وزارت برافراشتند . و چون مجملى از سير ستوده اوصاف صاحبقران سمت تحرير يافت ، خامهء سخنگذار عنان بيان به صوب تفصيل كليات وقايع و امور تافت و منه الأعانة و التوفيق .
ذكر ظهور دولت و طليعهء جاه و حشمت صاحبقران سكندرنشان و محاصره كردن اعداى وافرشوكت و به نيل مقصود بازگشتن و طريق صلح پيمودن « 1 » و از سر خلافت گذشتن
فرخنده اخترى كه عنايت ملك تعالى و تقدس كوكب دولت او را خواهد كه بر فلك جهاندارى و اوج كامكارى مسعود گرداند و به مقتضاى فرخافزاى
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ
لواى رفعت او را به ذروهء ثريا و فراز سدرة المنتهى رساند ، نخست او را در حصار عالم به هجوم سپاه عّم متحصن سازد تا هرگاه به تأييد الهى و قوت دولت نامتناهى از قلعه بند مشقت خلاصى يافت ، بر تخت دلگشاى مملكت آرام نمايد و به نظر اعتبار احوال روزگار مشاهده فرمايد .
( مثنوى : )
كسى را كه حق ، جاه [ و ] حشمت دهد * به فرق سرش تاج دولت نهد
در اول اسير بلايش كند * به قيد بلا مبتلايش كند
چو هرگاه بر سر نهد تاج بخت * برآيد چو خورشيد بر اوج تخت
به حال رعيت رعايت كند * رعايت به حال رعيت كند
مقصود از تصوير اين روايت و غرص از تقرير اين حكايت ، آنكه چون مغفرتنشان جانى بيگ سلطان در كرمينه وفات يافت ، نواب اسكندر خان كه ارشد ( 129 ب ) اولادش بود ، از آفرين كنت آمده در بلدهء كرمينه لواى سلطنت برافراشت . در اين اثنا عبد العزيز خان بن عبيد الله خان كه والى بخارا بود فوت گرديده ، به جانب رياض رضوان شتافت و محمد يار سلطان بن سيونج محمد سلطان بن محمد خان شيبانى قدم در مسند حكومت نهاده ، سرير
هامش
( 1 ) . س : پيموده .