عمرش به مبادى تميز و سرحد دانش رسانيد ، آن شاهزادهء خجستهفرجام ، ميل تمام به خواندن و مكتب رفتن رغبت نموده ، بدان جهت معلم ادريس خطيب برجيس فطرت ، لوح دولت در كنار او نهاد و اسباب ديندارى ( 124 ب ) و آداب آموزگارى تعليم داد . و پس از آنكه خاطر شريف آن شازدهء كامياب از تحصيل علم و اكتساب انواع آداب فراغت يافت ، آنگاه تدبير تسخير عالمستانى و شعشعهء انديشهء جهانبانى بر آيينهء ضمير منير و صفحهء خاطر خورشيد تنوير او تافت و به احصاى عزيمت مملكتگشاى و به نظام امور پادشاهى التفات نموده ، علم جهانگيرى برافراشت تا آن زمان كه بر سرير سلطنت و مسند خلافت عروج نمود چنانچه بر سبيل اجمال و تفصيل در سلك تحرير انتظام خواهد يافت .
ذكر شمهاى از اوصاف خاقان روزگار و صاحبقران سكندرآثار و بيان مجملى [ از ] تاريخ تسخير بعضى از بلاد و امصار
آن خسروى كه آفتاب عدل عالمافروزش ظلمت ظلم از عرصهء جهان برانداخت و به تيغ سياست ، نقش وجود اهل طغيان و تعدى را از لوح هستى و بقا پاك ساخت و با همهء رايت ظفرآيتش از مشرق عظمت طلوع كرده ، عالم را روشن و نورانى داشت و طنين طنطنه و پنج نوبت از هفت اقليم رسيده و آوازهء مناقب عليّه و صيت مناظر سنيّه او به اطراف ممالك و اكناف مسالكت ساير و داير گرديده ، پادشاهى بود به غايت عالىهمّت ، وافرشوكت ، بهرام صولت ، نوشيروان عدالت ، كريمخلقت ، سليم فطرت ، مريخرزم ، ناهيد بزم ، جمشيدعلم ، سكندرپناه ، ستارهحشم ، سليمانمدار ، كواكبسيار .
( نظم : )
حامى ملّت مسلمانى * وارث تختهء سليمانى
پادشاه ممالك عالم * در تمام جهان به عدل علم
تاجبخش شهان تختنشين * مشرق و مغربش به زير نگين
همه اجداد او خجسته و شيم * مالك تخت [ و ] تاج تا آدم
و الحق ، آن صاحبقران سعادت انتما در سپهر جود و سخا ، مانند خورشيد تابنده وافرعطا و در