محاربه نهاده ، عنان يكران به طرف آب « 9 » طرق انعطاف دادند . و در آن زمان محمد تيمور سلطان و عبيد الله سلطان از آب طرق گذشته ، برانغار و جوانغار و قول لشكر نصرت شعار را به مردان كار و شيران بيشهء شكار آراسته بودند و مستعد جنگ و حرب و آمادهء طعن و ضرب گشته ( 57 الف ) انتظارى مىكشيدند . چون تقارب فريقين به تلاقى انجاميد ، از هر دو طرف سورن انداخته نفير و نقاره نواختند و از وفور صعود گردوغبار ، خورشيد فايض الانوار ، نقاب ظلمت آثار در پيش رخسار حايل گردانيد و از شعاع قبهء سپرهاى زرنگار و لمعان سرنيزههاى شمع كردار ، ساحت ميدان منور شده ، ديدهء مردان را خيره گرداند « 1 » .
پيوست « 2 » به چرخ گرد لشكر * بربست نقاب مهر انور
از هر سپرى وليك آنروز * شد قبه چو مهر عالمافروز
تيغ يمانى آغاز سرافشانى كرده ، مرغ روح انسانى را از تنگناى قفس بدن فانى « 3 » بر پرانيده و عقاب تيز پر از آشيان كمان پرواز نموده ، مغز سرگردان و سروران را طعمه گردانيد . نيزه خطّى
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
بر ناصيهء احوال پير و جوان ثبت نموده و تيغ زمرد پيكر « 4 » از خون پر دلان به رنگ ياقوت احمرى برآمده ، ريگ بيابان [ را ] گونه لعل و مرجان كرامت فرموده .
( مثنوى : )
از شعلهء شمع هر سنانى * شد سوخته قدّ پهلوانى « 5 »
از عكس زمين « 6 » غرق خون بود * فيروزه چرخ نيلگون بود « 7 »
محمد محسن ميرزا كه از وفور شجاعت و دلاورى ، داستان هفتخوان اسفنديار را معتبر ندانستى ، و به وقت پيكار و تيغگذارى « 8 » با رستم دستان و سام نريمان مقاومت توانستى ،
هامش
( 9 ) س : « آب » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 1 ) . « ت » : گرديد ، « س » : گردانند .
( 2 ) . س : پيوسته .
( 3 ) . س : « فانى » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 4 ) . س ، زمره بىكران
( 5 ) . س : پهلوان ؛ حبيب السير ، ج 4 ، ص 386 : « جانپهلوانى » .
( 6 ) . ت : زمين كه
( 7 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 386 : « فيروزه چرخ لعلگون بود » .
( 8 ) . س : تيغگذار