را « 1 » به اطاعت و انقياد دعوت نمود . چون آن سخن به سمع قبول بلخيان جاى نيافت ، به ترتيب اسباب قلعهگيرى اشارت فرمود . بعد از يك هفته دلاوران شجاعتپيشه چپر و توره به هم رسانيدند و آب خندق را به طرف ديگر انداخته ، راه توجه به خاكريز مرتبط « 2 » گردانيدند ، حكم جنگ سلطانى نفاذ يافت . بنابرآن ، از جميع جوانب شهر آواز سورن و كرناى و غلغلهء گوركه و كوس در خم طاق حصار انداختند و مانند مور و ملخ روى به خندق آورده ، آثار روز رستخيز ظاهر ساختند 115 و از طرفين دلاوران جانبين دادمردى و مردانگى دادند .
الحق ، آن روز سپاه خاقان دوستنواز دشمنگداز « 3 » نهايت جلادت و غايت مبارزت و بهادرى بجاى آوردند و جمع كثير از دلاوران شهرى را به زخم ناوك مردافكن « 4 » مجروح و بىروح ساختند . اما چون گرفتن آن شهر بر سبيل قهر از قبيل « 5 » محالات است ، بنابرآن دلاوران نصرتنشان ( 45 ب ) حسب الحكم خانى دست « 6 » از جنگ باز داشته ، مراجعت نمودند . بعد از اين خاقان ظفر « 7 » قرين از ضايع « 8 » شدن لشكريان انديشيده ، امرا و بهادران را به اشتعال « 9 » نيران قتال مأمور نگردانيد . « 10 » اما به قدر امكان در امر محاصره سعى نموده ، در تضييق محصوران مىكوشيد . و چون مدت محاصره به سه ماه كشيد ، ليكن اصلا سپاه را حرب و جنگ و رخصت انداختن تير و سنگ نمىداد و ايام زمستان بود ، هوا به غايت سردى رسيد و خان گيتىستان به ملاحظهء آنكه قهرا و قسرا آن بلده را مفتوح سازد ، مبادا رعايا و مساكين به آتش غضب سوزند و پايمال و لگدكوب حوادث روزگار گردند ، بنابرآن ملتمس مشايخ دين را قبول فرمود و به ساورى ايشان قناعت كرده ، مراجعت نمود و خاقان گيتىستان در اواسط همان زمستان طبل مراجعت كوفته به سمرقند شتافت .
هامش
( 1 ) . س : « را » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 2 ) . ت : مرتبت
( 3 ) . ت : دشمنسوز .
( 4 ) . س : مردافكند
( 5 ) . س : قبل
( 6 ) . س : « از جنگ » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 7 ) . س : « ظفر » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 8 ) . س : صدايع .
( 9 ) . س : اشتغال .
( 10 ) . س : مكرر گردانيد .