حضور خودم به دو مرتبه تاخت كردند و اسبهاى آنها به گل نشست ، به قسمى كه سربند ثانوى آقا حسن زمين خورد .
شكار هفت آهو 532
و در اينبين سوارى از جلو جرگه و جلودارى از عقب رسيد و مذكور داشتند كه خرّم غلام ميرزا خان سرهنگ بهواسطهء گل زياد زمين خورده و تفنگ او خالى [ شده ] و به ران اسبش خورده و فورا سقط شده است ، و هكذا اسب يك نفر جلودار هم زمين خورده و گردن اسبش شكسته و فورا مرده است . لهذا من هم حكم كردم جرگه را بههم زده اسب تاختن را موقوف دارند و بعد از آن معلوم شد ميرزا محمد على پيشخدمت هم از بالاى جرگه و ميرزا على اكبر خان از پائين جرگه تعاقب آهو تاخت كرده و بهواسطهء گل زياد سخت به زمين خوردهاند . ولى فضل خدايى شامل [ بود ] و به خود آنها و اسبهاى آنها آسيبى نرسيده است . با اين حالت نوكرها به قرار تفصيل هفت رأس [ 317 ] آهو شكار كردند .
ميرزا خان سرهنگ ، رأس - احمد على خان ، رأس - محمد بيك تفنگدار ، رأس - خانبابا آدم آقا على ، رأس - با تازى گرفتهاند ، رأس . « 1 »
باران بىسابقه 533
و بعد از فراغ از شكار ميان جادّه آمده و قريب دو ساعت به غروب وارد منزل شديم و لدى الورود كاغذهاى پستى شهر رسيد و مشغول خواندن آنها شديم و از سلامت كس و كار تبريز و نظم و ترتيب امورات شهر كرمان و وفور ارزاق و كثرت نزول رحمت آن صفحات شكر و حمد خدا را رطب اللسان بودم ، خصوصا از بارندگى اين حدود كه مخصوصا از پيران سالخوردهء بامرى و سابقى كه همهوقت در اين صفحات مرتع و مسكن دارند و انواع نزول رحمت و بارانهاى متكاثره [ را ] ديدهاند جويا شدم [ كه ] شايد اينطور بارانى ديده باشند انكار نموده و مىگويند از سى چهل سال قبل هرگز اينطور بارانى كه موجد درياهاى دو فرسخ طول و يك فرسخ عرض شود نديدهايم ، و اگر همچنانكه فورا هوا صاف [ شد ] و آفتاب بر تمام كوه و دشت تابش دارد چند روزى باقى [ بماند ] و يكى دو باران به موقع ديگر هم بيايد كرمان گلستان و رشك جنان خواهد شد .
هامش
( 1 ) - اگرچه گفته است هفت رأس ولى درين صورت ذكر پنج رأس شده است .