و اصطبل غلامخانه عبارت است از چهار كلّهكار و در عرض طرف در هر طرفى سه اوطاق از عقب و سه صفهچه در جلو است . مقابل در عرضا يك پنجدرى و ايوانى در وسط و دو اوطاق و دو صفهچه و چهار باريكه دو طرف است و بعد از آن وصل به حصار جنب دروازه دو خيابان است كه عرض قلعه را طى نموده به دو برج مىرسد . و عرض اين دو خيابان يكى چهار ذرع و طولشان از عرض قلعه معلوم است .
كلّيه اين قلعه برحسب تخمين طولا يكصد و پنجاه و شش ذرع و عرضا يكصد و چهل و دو ذرع است . [ 146 ]
عيوب قلعه 215
ولى در بناى اين قلعه چند عيب ديده شد .
اولا - تيركشهاى توپ چهار برج جاى عرّاده را از برج خالى نكردهاند و « باستيان » توپ خوب پيش نمىرود و وقت خالى شدن توپ برج خراب و كانّه به دست توپچى قلعه باير مىشود و تندهء توپرو را هم خوب گاودنبال قرار ندادهاند و وقت حاجت خيلى به زحمت بايد توپ را بالا برد و هنگام عجله و ضيق وقت اسباب معطّلى و زحمت است .
ثانيا - صفههاى توپخانه را طورى گود قرار دادهاند كه هروقت اندك بارانى بيايد آب سطح توپخانه تماما در صفهها جمع مىشود و خرابى كلّى مىرساند ، و هكذا كلّيهء تيركشهاى تفنگ حصار را قسمى ساختهاند كه نزديك حصار را به هيچوجه نمىزند و خندق آن ناقص و ناتمام است .
ثالثا - محوطهء جلو دروازه را هم طورى تنگ قرار دادهاند كه ممكن نيست توپخانه و قورخانه را در توپخانه متّصل نموده و به اسب بسته از دروازه بيرون ببرند .
بلكه بايد آنها را منفصلا از دروازه بيرون ببرند و اين فقره هم وقت ضرورت و شتاب اسباب معطّلى است ، و ديگر اينكه بايستى ديوار جلو دروازه را بلند [ مىساختند ] و از طرف توى قلعه مردگرد و تيركش قرار بدهند كه اگر بالفرض دروازهء اوّل گرفته شود بتوان به بالاى مردگرد رفته و پناهندگان دروازه را با تفنگ زد .
رابعا - كلية محلّ اين قلعه در گودى و نزديك به نخيلات است كه مىتوان آنها را سنگر كرده و به قلعه تير بيندازند . و بايستى اين قلعه هم محلا مرتفع و هم مكانا دور از نخيلات بنا شده باشد .
مجملا اين قلعه را قلعهء نظامى دولتى نمىتوان گفت [ 147 ] كه در وقت ضرورت