تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣

طهران

در دهم ذى القعده ، در دربار دوشان‌تپه ، مجلسى با حضور وزراء منعقد شد و گفتگو براى امر علماء بود ، باز كار به جايى نرسيد . آخر الامر ، در غروب آن روز سرباز و سوار به رياست امير خان سردار به حضرت عبد العظيم عليه السّلام فرستادند .

طهران

در دوازدهم ذى القعده ، شاه از دوشان‌تپه به طهران آمد . در همان روز اتابيك در دربار به اطاق وزير دربار رفت و حاجب الدوله هم بود . از قراين براى امر علما خلوت كردند .

طهران

در عشر اول ذى القعده ، شاه پى آقا سيد احمد مجتهد طباطبائى كه در حضرت عبد العظيم عليه السّلام بود فرستاد . خيلى مهربانى كرد و گفت : علما را بياور و مقصودشان چيست ؟ گفت مىگويند : ما مقصودى نداريم مگر حفظ اسلام و اتابيك و نوز و علاء الدوله بايد معزول شوند و شاهزاده ظفر السلطنه بايد چوب بخورد و در حضور شاه گفت : اتابيك با شما دشمن است و مملكت ايران را به باد خواهد داد . گفتند اين اواخر علما قصدشان عزل خود شاه است و مىگويند چرا بايد شاه اين‌همه ماليات بگيرد و قرض بكند و خزينه را كه بيت المال مسلمانان است تمام بكند « 1 » و مواجب سرباز هميشه عقب بيفتد .

طهران

علمائى كه در حضرت عبد العظيم عليه السّلام مىباشند قريب هزار نفر از مجتهد و طلاب و غيره هستند و ختم اربعين گرفته‌اند و در وقت دعا گريه مىكنند بر ضعف اسلام و نفرين بر مخربين و به شاه نيز دعا مىنمايند . مىگويند روزى پانصد تومان مخارج آنها است و در مدارس و خانه‌ها منزل دارند ، لكن روزها در مسجد بزرگى كه روبه‌روى بقعهء مباركه
هامش
( 1 ) . متن : تمام بشود
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 893 | عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه ) / عبدالحسين نوائى