طهران
علماى طهران كه در حضرت عبد العظيم عليه السّلام مىباشند ، در عشر دوم و سوم شوال هر روزه در حرم و مساجد آنجا مشغول ذكر و ختم مىباشند و بعضى واعظين در آنجا رفتهاند و هرروزه به منبر مىروند و از خراب شدن امور مسلمانان حرف مىزنند و مىگويند ما به طهران نمىآئيم مگر به بعضى شروط :
اولا ، ما نمىگوئيم كه دولت ايران مشروطه باشد ، زيرا كه هنوز قابل و مستعد اين كار نيست . ما مىگوئيم بايد مجلسى در ايران تشكيل شود محتوى از چهار نفر عالم بىغرض و چهار نفر وزير بىغرض و چهار نفر از تجار بىغرض و هرگاه دولت بايد اقدام به امرى نمايد به اطلاع اين مجلس باشد .
اين كلام را نسبت به آقا سيد محمد مجتهد طباطبائى مىدهند و نيز مىگويند : ما مدعى دولت نيستيم ، ليكن مىخواهيم يك نفر را شاه معين نمايد كه بىغرض باشد و فاصلهء ما بين ما و شاه باشد و عرايض متظلمين را بىواسطه به شاه برساند . زيرا كه ما هر چه عرض ، سابق به شاه مىنموديم ، به شاه نمىرسيد و اتابيك مانع بود و كسى جرئت نداشت كه به شاه برساند .
دوم ، آنكه چرا بايد ارامنه و يهود بر مسلمانان مسلط باشند و مسلمانان ذليل .
سوم ، چرا بايد اينهمه مواجب را به فرنگى و خارج مذهب داد و اينهمه مسلمانان بىكار باشند .
چهارم ، چرا بايد مواجب جمعى مسلمانان فقير را بريد و از سر و ته آنها انداخت و صندوق بازى يعنى چه ؟ اگر مستحق نبودند چرا به آنها از اول مواجب داديد . در هر صورت چرا بايد مواجب مردم پريشان را كه شغلشان و سرمايهء ايشان منحصر به اين مواجب است بريد .
فارس
ساعد السلطنه سردار اكرم كه از طرف شعاع السلطنه نايب الحكومهء فارس است ، تعدى زياد به اهالى كرده و چون مبالغى از املاك فارس را شعاع السلطنه خريده ، اين است كه او را نمىخواهند . از 23 شوال به بعد ، بازارها را بستند و در شاهچراغ عليه السّلام بست