گردن صادق الملك است . خيال دارد در آنجا خط فارسى و طب و رياضى تدريس شود .
در قزوين نيز خيال مردم معارفپرور اين است كه احداث مدرسهء ملتى بنمايند .
بعد از رفتن شاه به لار ، در ربيع الاول ، غلامحسين خان وزير دربار « 1 » هفتهاى سه روز در تالار تخت مرمر طهران دربار مىنشيند . بعضى از وزراى پوسيده نيز حاضر مىشوند و ناهار مىخورند و صحبت مىنمايند .
در ربيع الاول دكاكين خبازهاى طهران كه صد و بيست بود به شصت دكان مىرسد و نان هم بسيار بد و قليل است . در عشر دوم ربيع الاول يكى از خبازهاى طهران جوانى را خواسته با او . . . كند نمىگذاشت . خباز با كارد خواسته بند او را واكند . به پهلوى جوان مىخورد و مىميرد . جنازه را حكومت مىگيرد كه به وارث داده قصاص نمايد .
در ربيع الاول ، جمعى از مردم كاشان به طهران عارض هستند . چون ميرزا جعفر خان از جانب موثق الدوله ناظر حاكم مىباشند ، وزرا عرايض متظلمين را به شاه ، به ملاحظهء ناظر ارائه نمىنمايند . « 2 »
همانا در ايران به كلى اعتبار مسكوكات « 3 » دولتى رفته است . پول نقره كه در سرحد به قيمت نقرهء خالص برداشته مىشود ، پول سياه هم كه قيمت مس قراضه را دارد . در ربيع الاول ، پول سياه در طهران خيلى كم دادوستد مىشد و هشتاد تا از آن شاهى قديم يك قران سفيد است . از قرار معلوم مسگرها جمع مىنمايند و آب مىكنند .
سلطان عثمانى زمينى در سمت ايوب ابتياع نموده و خيال دارد در آنجا كارخانهء كلاه سازى عام ايجاد نمايد . هم حكومت عثمانى حكم داده كه بعد از اين پنبه از ممالك عثمانى خارج نشود مگر آنكه زايد نساجى داخلهء عثمانى باشد . سلطان عثمانى سيصد
هامش
( 1 ) . غلامحسين خان صاحب اختيار غفارى كاشانى .
( 2 ) . در عصر قاجارى چنين معمول بود كه اگر يكى بزرگان شاغل خدمت مهمى در تهران ، به حكومت شهر يا ولايتى نيز دست مىيافت ، نمايندهاى از جانب خود بدان حكومت مىفرستاد . مغرور ميرزا ناظر كل نيز صاحب حكومتى در كاشان بود ، نمايندهاى به حكومت كاشان فرستاده بود كه مردم از شكايت داشتند . ولى به علت نفوذ موثق الدوله شكايتشان به جايى نمىرسيد .
( 3 ) . يعنى مسكوك نقرهء ايران را به قيمت ميزان نقرهاش برمىداشتند نه به قيمتى كه براى مسكوك معين شده بود .