مصلحتانديشى برنمىداشتند و از سود خويش چشم نمىپوشيدند و به عصاى مرصّعى يا انفيهدان جواهر نشانى منافع ملت را در پاى مطامع اهل دولت قربانى مىكردند كه « گر بگويم شرح آن بىحد شود » .
با اين همه مؤلف خود را مىشناسيم كه پاك و منزه بوده و اگر تشويشى در دل داشته براى مردم اين كشور و سرنوشت تلخ و شومشان بوده و اگر نگرانى از آمدن اين و رفتن آن احساس مىنموده براى صلاح و فلاح جامعه ايرانى بوده نه قصد سودجويى و منفعتطلبى كه تا پايان عمر پاك و درست زيست ولو با دستتنگى و فقر كه آزادگان هرگز روح پرعظمت خود را به زخارف دنيوى نمىفروشند و در برابر سيم و زر نمىلرزند و در مقابل مال دنيا از شرف و حيثيت خود نمىگذرند و در عين سختى و تنگدستى مىگويند :
ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم * با مدعى بگوى كه روزى مقرر است
سخن به درازا كشيد كه سالهاست اين دردها بر دلها سنگينى مىكند و بىآنكه به تكرار آن مايل باشيم بر زبان و قلم مىآيد و هرگز پايان نمىپذيرد كه :
شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد * شب را چه گنه قصهء ما بود دراز
نكتهء پايانى
و نكته پايانى آنكه اين مقدمه چندين سال پيش نوشته شده ، وقتى كه مىپنداشتم بر كليهء اجزاء يادداشتهاى ملك المورخين در مورد تاريخ سلطنت مظفر الدين شاه دست يافتهام و تاريخى كامل از سلطنت ده ساله وى به دست داده ، كه تصورى باطل بود و خيالى محال . واقعا اين تعبير قرآن كريم چه زيباست آنجا كه مىفرمايد :
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
« 1 » ( احزاب 72 ) آدمى با اينكه هر لحظه خطاهاى خود و ديگران را به چشم دل و سر مىبيند باز همواره خود را كامل و دور از نقص و كجى و كاستى مىبيند .
« چههاست در دل اين قطره محالانديش »
و تنها روزگار است كه گهگاه گوش آدميان را به سختى مىكشد و ايشان را متوجه مىسازد كه كمال مطلق خاص خداوند
هامش
( 1 ) . الأحزاب / 72 .