تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
تبختر و تغيّر طرفين نشاندند و ميرزا ربيع منكر ده كيل او شده ، قرار دادند كه بتوسط عاليجاه ميرزا عبد الباقى خان 73 فرداى ديگر در منزل ميرزاى طبيب - ميرزا ابو تراب - به غور حساب برسند . على الصباح كه محاسبهء ششصد تومان تمسك را بدون مخاشنه رسيدند ، به گردن ميرزا نصير وارد آمده ، دويست تومان لا كلام باقى دار شد . اين امر جف القلم به حال خود مانده . حاجى حسنعلى خان در جزو عريضه به صدارت عظمى نوشته بود كه محمد على خان در دادن ماليات ديوان رودبار اهمال بلكه اخلال دارد . از طرفى هم كه نوشتجات حقير به جهت حبس نظر بودن من و تفصيل خدمات به ميرپنجه ، به سركار نصر الله خان 71 سرتيپ و همشيره و رضا قلى خان رفته بود . در آنجا مؤداى به يقين شد كه وزير موذى ، شكايت‌نويسى كرده [ به ] صدراعظم نوشته بود كه محمد على خان را حبس ابدى نگهدارند تا ماليات رودبار تمام شود . خلاصه وصلت عاليجاه ميرزا نصير ، هر روز كار را مختل ، وزير محيل هم بيكار نبود ، به ميرزا رسول در شكست كار من قوّت مىداد . بالجمله رشوند منصور باغ و مهدى نام نوكر و حاج على نام را كه مار آستين بودند ، واداشته رايت استيلا استعلا و از راه استفلاى طبيعت به شهرستان سفلى برده ، در امامزاده محمد معتكف و ميرزا رسول كه در فانفين رحل اقامت مانند زحل انداخته بود ، رهنمونى كرده ، به سر كمند شاهزادهء معظم نواب مستطاب عبد الصمد ميرزا فرستاده ، كارگزاران ايشان از آن زردگوش كه وقت جسته بودند حمايت نكرده ، بلكه علانيه حسب الامر الاشرف جواب فرمودند از اينكه در آن روز سياه به عناد ، چشم سفيد كرده بودند . بفحواى « زبان سرخ سر سبز مىدهد بر باد » والدهء حسينعلى هم فرستاده ، اموال ايشان را به نهيب نهب بهيئت مجموعى از مجموعه الى فرش بر فرس يغما بار كرده ، آن انعام بل وحوشى را كه كفران نعمت در همچه روزى كرده بودند ، آنهمه مواجب و انعام را فراموش نموده ، بردند و عيال ايشان را با اعضاى كبود و بازوى بنفش و با روى آبى ، در باروى بام بودند ، در بام و شام راه نداده ، بيرون كرد ، در عمارت شهرستان ويلان شدند . از
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 76 | محمد على خان رشوند / منوچهر ستوده و عنايت الله مجيدى