و چون آغاز به كار مىكند به نابرابرهايى در نوشتههاى تاريخنويسان پيشين برمى خورد . و ناگزير فصلى را ويژهى نقل اين نابرابريها مىسازد . پس از نقل هر يك به داورى مىنشيند و مىگويد :
از سهو ناقلان ، از زبانى و لفظى ، كه به ديگرى گردانيدهاند ، خطاها افتاده است و پوشيده شده . و دو نسخت مقابل نيافتم . [ ص 18 ]
در بيشتر جاها نويسنده برگرفتههاى خود را از كتابهاى ديگر ، كه پيش از او نوشته شده و در دسترس او بوده ياد مىكند . از اين يادكردها است كه اكنون مىدانيم سرچشمههاى كار او ، چون حمزهى اصفهانى ، طبرى ، يعقوبى ، ابن قتيبه بوده ، « 1 » و از تاريخهاى ديگرى ، كه اكنون در دست نيست ، بهره گرفته بوده است ، مانند : همداننامه ، كتاب الصور ، فرامرزنامه ، و جز آن .
روح انتقاد همهجا در اين كتاب به چشم مىخورد :
و اگر اين كتابها كه نوشتيم ، هيچ موافق يكديگر نيست . . . [ ص 2 ]
نويسنده از آن كسان بود كه واژهى " نمىدانم " را به خوبى مىدانستند ، و پرواى آن داشتند به هنگام آن را به كار برند . " و الله اعلم " صورت خردمندانه و مودبتر آن بود . او به خوبى دريافته بود كه دانش بشرى در برابر دانش جهان آفرين و دانش جهانى قطرهيى است در برابر اقيانوسى بيكران . « 2 »
* * * سبك اين كتاب و شيوهى نگارش آن همانند همهى تاريخنامههاى سدههاى چهارم و پنجم روان و ساده ، بىتكلّف و آرايشهاى لفظى و صنايع دورههاى بعد است .
هامش
( 1 ) حمزة بن الحسن الاصفهانى " تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء " برلن ؛ ابو جعفر محمّد الطبرى " تأريخ الرسل و الملوك " 10 جلد ، القاهرة 1960 - 1969 ؛ احمد بن ابى يعقوب بن جعفر يعقوبى " تأريخ " 2 جلد ، بيروت 1379 ؛ ابن قتيبة " المعارف " 2 جلد ، القاهرة 1960 .
( 2 )" . . . وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا "[ سوره 17 ، آيه 85 ] .