پادشاهى اردشير شيروى يك سال و شش ماه بود
به روايتى سالى و چهار ماه گويد . پيروز خسرو در مستى دمش بگرفت و بكشت .
پادشاهى بوراندخت پرويز يك سال و چهار ماه بود
و روزگار قوّت اسلام بود . و سپاه همىفرستاد به حرب عرب ، و همان مدّت به مداين بمرد .
پادشاهى جشنسفنده شش روز بود
بعضى دو ماه گويند . پس بكشتندش ، و گويند عزل كردند . و اندر شاهنامه اين را گراز گفته است ، و لقب فرايين و شهربراز نيز گويند ، در روايت بهرام موبد چنين است .
پادشاهى آزرميدخت پرويز شش ماه بود
بعضى سالى و چهار ماه گويند . پس بمرد و به روايتى گويند رستم سپهبد بكشتش به كينهى فرّخزاد پدرش . به ناحيت اسدآباد قصرى كرد به نام خويش آزرميدخت ، اندر هامون ؛ و نشستگاهى بزرگوار بر سر تلّ - و اثر آن هنوز بجايست و معلوم .
پادشاهى خرداد * پرويز يك سال بود
گويند بمرد . و نيز روايتى است كه كسرى نامى ديگر بنشاندند از فرزندان اردشير پاپك ، و پس بكشتند .
پادشاهى يزدجرد شهريار بيست سال بود
اندر تاريخ جرير چنانست كه پس ازين كسرى - كه نوشتم - مردى ديگر را بياوردند ، نام او پيروز بن اخشيش * - و مادرش مهاندخت بنت يزداد * بن كسرى نوشروان - و بر تخت نشاندند و تاج بر سرش نهادند . گفت : " نخواهم ، كه اين تاج تنگست بر سرم . " مهتران گفتند : " اين نه از تخم پادشاهانست . " و گفتار او را به فال