بيتهاى فارسى
شاهنامه
به تازى ورا خانهى پاكخوان * برآورده ايوان ضحّاكدان
36
پدر درپذيرفتش از نيكويى * بدان دين كه خوانند مر * پهلوى
27
چو برپاى بودى ، سرانگشت او * ز زانو فروتر بدى مشت او
26
چو چشمه بر ژرف دريا برى * به ديوانگى ماند اين داورى
2
دهان گر بماند ز خوردن تهى * ازان به كه ناساز خوانى نهى
7
هماى دلافروز تابنده ماه * چنان بد كه آبستن آمد ز شاه
27
ديگر بيتها
به ايّام دارا بشوريد حال * برون شد ز دنيا جهان ديده زال
73
سارو جم كرد ، بهمن كمر بست * داراى داران ، گردآهم آورد
403