و ] بيرون فرستادش و بكشت ، چون مردمان ديدند كه محابا نيست ، دين موسى گرفتند و قومى بگريختند و سوى زرج شدند - ملك الهند ، و او بتپرست بود ، پس طمع افكندند او را در زمين شام ، و در بيت المقدّس و او پادشاهى عظيم بزرگ بود ، با سپاهى گرانمايه و پيلان ، سوى شام آمدند ، و هر كجا رسيدند ، هيچ نبات و جانور نماند از بسيارى كه بكشت ، اسا خيره گشت و مردمانش گفتند كس را در عالم طاقت او نيست بزنهار پيش او ر [ و ] يم [ 1 ] اسا گفت خداى ما را بدشمن نسپارد ، و در محراب بيت المقدس رفت ، و حق را بزارى بخواند ، و دعا كرد كه نسخت آن در تاريخ جرير الطبرى ( 139 - آ ) نوشته است [ 2 ] و خداى تعالى خواب بر وى افكند ، در خواب بديد ، كه خداى تعالى او را نصرت دهد ، بيرون آمد و مردمان را مژده داد ، فاسقان گفتند اگر خداى تعالى نصرتش دادى ، پايش راست گشتى ، و او لنگ بود ، پس خداى تعالى او را وحى فرستاد و پيغامبرى دادش ، و بفرمود تا سپاه را بيرون برد ، و چون زرج ويرا بديد ريش خود را بر دست گرفت ، و گفت اين مردمان فسوس كردند كه مرا از بهر اين مايه مردم ايذر آوردند ، پس گفت هر كسى تيرى بيندازيد كه ايشان را بسنده است [ پس ] خداى تعالى ايشان را هلاك كرد ، و چون زرج هزيمت رفت و در كشتى نشست ، اسا دعا كرد و گفت يا رب تو او را هلاك كن ، باد برخاست و كشتيها غرق شد ، و همهء خواستهء ايشان بساحل [ رسيد ] و اسا برداشت ، و بعد از آن چنانك . . . پادشاهان بودهاند و اللّه اعلم .
شعيا النبى عليه السلام
چون پادشاهى بنى اسرائيل بحزقيا بن احاز [ 3 ] رسيد خداى تعالى شعيا را سوى ايشان فرستاد ، و سنحاريب [ 4 ] پادشاه موصل از دست عجم [ 5 ] طمع كرد اندر بنى اسرائيل كه حزقيا را پاى ريش بود ، نتوانست برخاستن ، و سپاه پيش [ كرد و ] سوى ايشان آمد ، و
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : آوريم .
[ ( 2 ) ] ج 2 ص 631 - 632 چاپ ليدن
[ ( 3 ) ] اصل : اخبار - طبرى :
حزقيا بن احاز ( ص 637 )
[ ( 4 ) ] اصل : سخاريت - سنجاريت مضبوط : سنحاريب
[ ( 5 ) ] از دست عجم يعنى : كه از دست عجم پادشاهى موصل داشت و گماشتهء عجم بود .