روايتست كه جالوت تا آنجا بود كه تركشش سيصد من بوده است . و در سير الملوك بيشتر از اين گويد ، پس داود سنگى بفلاخن اندر نهاد ، خداى تعالى باد را فرمان داد كه ترك از سر جالوت برگرفت ، و داود سنگى بينداخت و بر سرش آمد چنانك مغزش بريخت ، و بمرد و سنگ بر زمين آمد و پاره پاره گشت ، و بعدد هر سوارى [ 1 ] پارهء بر ايشان آمد و بكشت هر چه در پيش بودند ، ( 136 - آ ) و ديگران هزيمت شدند قال اللّه تعالى :
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ
. پس طالوت دختر [ 2 ] بوى داد و انگشترى و همه مردم مطيع شدند ، بعد از سى سال كه اشموييل بمرد ، طالوت هر چند عالم كه در بنى اسرائيل بود همه را بكشت ، و داود گريخته بود ، و [ طالوت ] زنى عالمه را بحاجبى داد تا بكشد ، نكشت ، و نگاهش همى داشت ، بعد از مدتى طالوت پشيمان شد ، و كسى را مىطلبيد كه از وى بپرسد كه توبهء وى چيست ، كس را نيافت ، حاجب آن زن را بياورد ، و بپرسيد ، گفت مرا بگور پيغامبرى بريد تا دعا كنم و او زنده شود ، و بگويد ، پس او را بگور اشمويل آوردند ، زن دعا كرد ، اشموييل سر از گور برآورد گفتا ، توبت طالوت چيست ؟ گفت آنك با دوازده پسر بحرب جباران رود تا كشته گردد ، پس طالوت همچنان كرد و بحرب رفت تا شهادت يافت ، و داود را پادشاهى مستخلص گشت ، و اللّه اعلم .
داود النبى عليه السلام
نسب او داود بن ايشى بن عوبد بن ياعز بن سلحون بن نحشون بن عمى نادب بن رام بن حصرون بن فارض بن يهودا [ 3 ] بن يعقوب و خداى تعالى پيغامبر را گفت :
وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ
، پادشاهى و نبوّت او را بود ، و سليمان را و يوسف را عليهم السلام .
خداى تعالى او را ( 136 - ب ) فرمود كه دين موسى نگاه دارد ، و او را زبور فرستاد
هامش
[ ( 1 ) ] اينجا در حاشيه عبارتى بوده و بصحافى حذف شده ،
[ ( 2 ) ] اصل : دخترى
[ ( 3 ) ] اصل : داود بن ايشان . . . عور - عامر - شمعون - محسون - عمران - رام - بكرون - قارص الخ . . . و از طبرى ( طبع ليدن ج 2 ص 559 ) اصلاح شد