الخضر النبى عليه السلام
چنين روايتست كه خضر اليسع است ، و او پيش از ابراهيم خليل بود ، نام او ايليا بن ملكا بن فالع [ 1 ] بن عابر ، و ليسع را خود ذكر مفردست ، [ 2 ] و از بهر آن او را خضر خوانند كه بر سنگى نشست ، چون برخاست سبز كشته بود ، و ذو القرنين اكبر بطلب آب حيات رفته بود و خضر با وى بود ، آب بيافت و بخورد . و گويند ايلياس [ 3 ] عليه السلام با وى بود ، و ذو القرنين باز گرديد و چشمهء حيوان نديد [ 4 ] و [ بر چشم او نا ] پيدا شد . و آن ذى القرنين كه ذكرش در قرآنست بعد از موسى بود بروزگار ، و آنست كه سدّ ياجوج و ماجوج ساخت .
يوشع بن نون عليه السلم
يوشع بن نون بن افرائيم بن يوسف . بنى اسرائيل را از تيه بيرون آورد اندر عهد منوچهر ، و بحرب جباران برد ، و از بلعم باعورا [ 5 ] درخواستند تا بر ايشان دعا كند ، و شهرشان را نام بالعه [ 6 ] بود ، [ بلعم ] اجابت نكرد و گفت بنى اسرائيل در دين خداى تعالى [ اند ، ] تا زنش [ او را ] بفريفت و برفت بدعا كردن ، و يوشع بعد از آن خداى را گفت يا رب دعاء من بر وى مستجاب كن ، و ايمان از وى بازستان ، همچنان بود قال اللّه تعالى :
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها
. چون بنى اسرائيل از پس هزيمت بازگشتند و يوشع بر بلعام دعا كرده بود ، و حرب اندر گرفتند ، ملك بلعام را گفت دعا كن ديگر بار ، بلعام گفت خداى تعالى بر من خشم گرفتست و من نيز خدم . . . [ 7 ] ( 134 - آ ) او نمىكنم ، پس آن حيلت كردند كه زنان نيكو را بسپاه بنى اسرائيل فرستادند تا ايشان زنا كنند و هلاك شوند ، يوشع
هامش
[ ( 1 ) ] مضبوط : فالع - فالغ ، متن : قالع
[ ( 2 ) ] اصل : مفروچت . مفردست : يعنى على حده است
[ ( 3 ) ] كذا ؟ مراد : الياس .
[ ( 4 ) ] اصل : پديد . . .
[ ( 5 ) ] طبرى : باعور ( ح : باعور الغروف - المعرف - العروف .
العراف - العارف ) ج 1 ص ( 508 )
[ ( 6 ) ] متن : پادشاهان را نام بالف از طبرى : ج 1 ص 508 س 14 )
[ ( 7 ) ] بقيه در صحافي بريده شده ظ : خدمت . . طبرى : فقال قد ذهبت مني الدنيا و الاخره و نيز در اينجا بمعنى : ديگر است . يعنى : ديگر خدمت او