نزديك است ، و او را نامه نبشت بملك حبشه ، و اين مرد آنجا رفت و ملك حبشه بگريست از آن كار ، و قرب هفتاد هزار مرد بساخت ، و سوى يمن فرستاد با مهتران نامدار ، و با مهترى نام او ارباط [ 1 ] پس ذو نواس از ايشان هزيمت شد ، و خود را سوار در دريا فكند ، و كس بازنديدش و در تاريخ جرير چنانست كه ذو نواس با ارباط [ 1 ] حيلت كرد و هزار كليد بوى فرستاد و گفت اين كليد گنجهاست ، و همه ترا دهم ، چون ارباط [ 1 ] بحضرموت رسيد ، از دريا برآمد ، و رسول ذو نواس را ديد ، و كليد گنجها قبول كرد و ذو نواس بيامد و بسيارى ( 110 - آ ) خواسته بياورد ، و گفت ديگر بشهرهاست ، سپاه فرست تا بياورند ، و بدين حيلت سپاه وى از شهرها [ 2 ] بپراكند ، و پيش ازين با مهتران شهرها سگاليده بود كه هر كسى بجاى خويش حبشيان را بكشد ، و همچنان كردند ، و ذو نواس [ هم از ] اين سپاه خاصهء ارباط بسيارى بكشت ، و ارباط بگريخت و بحبشه باز شد ، پس دوم بار ابرهه را بفرستاد با صد هزار سوار مقاتل ، [ 3 ] و ذو نواس خود را آخر كار در آب افكند چنانك گفته شد ، و ما هر دو راست نوشتيم .
ملك من بعده ذو جدن ثمان و اربعون سنه [ 4 ] ، پس ذو جدن [ 5 ] بجاى ذو نواس بنشست ، و ابرهه ويرا نيز هزيمت كرد ، و هم آخر كار ذو جدن [ 5 ] خود را در آب غرقه كرد ، و ملك ايشان سپرى شد . و اللّه اعلم .
جملت پادشاهان حمير در مدّت دو هزار [ و بيست ] سال ، بيست و شش تن بودند ، و پس ايشان سه پادشاه از حبشه [ پادشاهى يمن ] كردند ، بعد ازين سهگانه هشت تن از پارسيان [ 6 ] پادشاهى كردند ، تا ملك بقريش رسيد و اسلام . و حمزة الاصفهانى روايت كند كه هيچ تواريخ آشفتهتر از [ تاريخ ] حميريان نبودست ، و از بسيارى سالهاى ايشان ، و اندكى عدد و اللّه اعلم به .
ملوك اليمن من الحبشه : پس ابرهة بن الاشرم پادشاه گشت ، و او اصحاب الفيل [ 7 ]
هامش
[ ( 1 ) ] طبرى : ارياط ( ص 927 ) حمزه ارباط
[ ( 2 ) ] ظ : به شهرها - در شهرها
[ ( 3 ) ] اصل : مقابل
[ ( 4 ) ] حمزه : فكان ملك ذي جدن و ذى نواس ثمان و عشرين سنة
[ ( 5 ) ] اصل : دوجدان .
[ ( 6 ) ] اصل : پارسايان حمزه : ثم من الفرس ثمانية ( ص : 89 )
[ ( 7 ) ] صحيح : صاحب الفيل . كذا : حمزه .