شهدت على احمد انّه * رسول من اللّه بارى النسم
فلو مدّ عمرى الى عمره * لكنت وزيرا له و ابن عمّ
و ازين پس كه مردمان يمن [ را ] بتاختنها [ 1 ] رنجه داشت ، از وى ستوه شدند ، و پسرش حسان را گفتند پدر را بكش تا ما پادشاهى ترا دهيم ، پس سپاه ، او را بكشتند چون [ حسان ] اجابت نمىكرد كه پدر را بكشد ، امّا سپاه پشيمان شدند ، و خلاف افتاد [ 2 ] بسبب پادشاه نشاندن ، و بضرورت حسان را پادشاه كردند ، و يمانيان گويند آنست كه خداى تعالى در قرآن او را ذم نكردست و قوم او را كرد ، قوله تعالى :
أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ
، و همچنانكه در پارس ملوك ( 105 - ب ) طوايف گماشته بود اسكندر ، بعرب و يمن اندر جماعتى را مرازه [ 3 ] گماشته بود ، الاقيال و الذّوون [ و تبع ] [ 4 ] بيرون آمد و همه را برداشت .
ملك حسان بن تبع سبعون سنه : چون بپادشاهى بنشست به يمامه رفت و كشندگان پدر را بكشت ، و اندر تاريخ جرير چنانست كه از دست جذيمة الابرش ، ملكى بود به يمامه ، نام او عملوق ، و ستمكاره بود [ و ] بر زنان و دختران رعيّت دست دراز كردى ، و از گريختگان طسم و جديس قومى به يمامه مقام داشتند ، و اين پادشاه از قبيلهء طسم بود ، و مهترى بود جديس را نام او اسود بن عفان [ 5 ] از اين فعل پادشاه ستوه گشت ، و با مهتران جديس در ساخت ، و عملوق را با جمله مهتران بنى طسم مهمان كرد ، و همه را بكشتند بحيلت ، پس مردى بجست نام او رياح بن مرّه ، و سوى حسان بن تبع رفت بفرياد خواستن ، حسان خشم گرفت و با سپاه روى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بناحيتها . حمزه : و ثقل عليهم ( اى على حمير ) ما كان ياخذهم به من الغزو . . .
فقتلوه ( ص : 86 ) بدين قياس اصلاح شد
[ ( 2 ) ] اصل : افتادست
[ ( 3 ) ] كذا . . .
[ ( 4 ) ] حمزه : و كما خرج على طوايف الفرس اردشير كذلك خرج على طوايف اليمن المسمين الاقيال و الذون اسعد بن عمر ( ص : 86 ) معنى اقيال و ذون طبرى گويد : اهل اليمن يسمون القائد قيلا مع كل قيل عشرة آلاف ( 1 - 2 ص 580 ) و معنى ذون گفته شد كه ذو الاذعار و ذو يزن و غيره باشند كه بذو آغاز ميشوند
[ ( 5 ) ] طبرى : غفار ( 1 - 2 ص 771 )