و ميسك نمانده بود ، پسر پسرش غز بر مكر و دستان و گربز ، و جدّش يافث او را بيش از فرزندان داشتى ، و كمارى بازى دوست بود و شكار و عيش كردن ، و ترك با ادب و عقل بود و راست دل ، و ما اكنون از اخبارشان گوئيم .
چين بن يافث چون از لب جيحون برفت با فرزندان و قوم خويش بسيارى بگرديد ، و اينجا كه اكنون چين است مقام گرفت ، و نسلش بسيار گشتند ، و شهر بنا نهاد ، و از علم و فهم ايزدى از خود چيزها همى فزود ، و نقش بندى و جامها بافتن مردم را بياموخت ، ( 63 - ب ) بعد از آنك ابريشم اندر بيشهها بدست آورد ، و هر صنعتى كه چينيان كنند اغلب وى نهاد ، و پس بروزگار دراز از [ 1 ] زيادتيها بجاى آوردند ، و او را پسرى بود ماچين نام ، شايسته ، پدر را گفت من خود نيز جاى سازم تا زمين بر شما فراخ گردد ، پس برفت و به زمين ماچين قرار گرفت ، و آن حدود آباد كرد ، و نسلش بىاندازه گشت ، و آنجايگاه پشم [ 2 ] بدست آورد ، و خاصيت آن بدانست ، و مردم را بياموخت ، و همچنين بشكارگاه غشغا [ 3 ] بگرفت آن بر چشم [ 4 ] او خوش آمدش ، برداشت گفت اين زينت حرب را شايد ، و روزى به شكار اندر آهوئى بگرفت ، از خون او بوى خوش يافت ، چون خشك گشت بهتر بود ، و در آن بينديشيد ، از همه جاى بوى [ ناف ] خوشتر بود ، و مشك بدست آورد ، و در چين كانهاء زر و سيم و ياقوت و جواهر بسيار بدست آورد ، در زمين خويش ، و آن ناحيت آباد گشت ، و پر از نعمت ، و مردم بسيار شدند ، و ايزد عز و علا عليمتر است بدين اخبار .
اخبار ترك بن يافث : پس ترك همه مشرق بگرديد تا جائى نيافت و موافق
هامش
[ ( 1 ) ] ظ . : از زايد است
[ ( 2 ) ] يشم هم خوانده مىشود و ظ : پشم صحيح است .
[ ( 3 ) ] غشغا بايد غژغاو باشد و غژغاو - غژغا - غژگا - غزگاو . اين همه بقول برهان نام گاويست كه ما بين كوههاى خطا و هندوستان پيدا مىشود و آن را بلغت رومى قطاس ميگويند و بعضى گويند گاويست دريائى و بحرى الخ . . . و غشغا ضبط شده ولى لهجهايست از غژغا كه ژ به ش بدل شده است و از موى دم آن در قديم پرچم نيزه يا علم مىساختهاند و پرچم گلولهايست كه رشتههائى سياه رنگ از وى آويخته است كه بر گلوى علم مياويختهاند و اين پرچم را از الياف كام و دهان نوعى ماهى عظيم نيز مىساختهاند و ظاهرا سبب التباس معنى غژغاو و ماهى قطاس ازين روى است .
[ ( 4 ) ] ظ : پرچم او ، بطريق اضافت ر ك : حاشيه ( 3 )