تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

( 44 - ب ) پادشاهى اردشير هرمزد چهار سال بود

پنج سال نيز گويند ، و بروايتى دوازده سال ، هيچ خراج از مردم نخواست كه پادشاهى عاريت داشت تا او را نيكوكار خواندند ، و بدار الملك طيسفون اندر بمرد .

پادشاهى شاپور بن شاپور پنج سال بود

بعضى راويان چهار ماه زيادت گويند ، و بهرى پنج سال و پنجاه روز گفته‌اند ، و هم سهوى بسيارست ، حقيقت خداى داند . به زمين ميسان بمرد ، و در تاريخ جرير مىگويد سپاه بر وى بشوريد ، و طناب خيمه گسسته گشت ، و فلكه بر سرش رسيد ، و از آن بمرد .

پادشاهى بهرام بن شاپور يازده سال بود

بيش و كم از اين قدر نخواندم ، و نه آنك حادثه افتاد اندر ايّام او ، كرمانشاهان بوى باز خوانند ، كه او را كرمانشاه لقب بود ، مردى درشت بودست ، و هيچ در قصّهء مردم ننگريد هرگز ، و چون بمرد همه نامها كه از نواحيها آمده بودند در پادشاهى او همچنان به مهر نهاده بود ، و هيچ باك نيامدش از آن . و اندر تاريخ جرير چنانست كه بشكارگاه در ، از سپاه [ و ] از خاصگان جدا افتاد ، ناگاه ازين فرومايه مردمان لشگر ، يكى زد بر شكم او ، و كشته شد ، بدار الملك مداين .

پادشاهى يزدگرد بزه گر بيست و يك سال و پنج ماه و هيجده روز بود

( 45 - آ ) بديگر روايت هيجده روز بگويند ، كارى نكرد جز ستمكارى ، و علامتهاى زشت بر اندام مهتران كردن ، تا همه ستوه شدند از وى و ازين سبب او را بزه‌گر خوانند ، و عمارتى هم نكرد ، منجمان گفتندش ترا زمان بچشمهء سبز آيد بطوس خور آسان ، سوگند خورد كه هرگز آنجا نرود ، بعد از مدّتى خون از بينى [ او ] بگشاد ، و هيچ علاجى نپذيرفت ، گفتند اندر خداى عاصى شدى بدين سوگند ، و آنجا رفت و
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى ) — صفحة 68 | ملك الشعراء بهار / ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )