كردند و به تبرك دست به دست ببردند مقرر كلمات محمد بن على بن الشيخ كه مؤلف اين مجموعه است گستاخى نمود و اين مجابات در سلك نظم كشيد . نظم :
دل زمانه ز شاه جهان بدان شاد است * كه دست عدل به اهل زمانه بگشاده است
خداى جل جلاله كه از عنايت خويش * همه ممالك روى زمين به دو داده است
زمانه رام و فلك يار و روزگار مطيع * جهان به دولت او چون بهشت آباد است
چه فضل هست كه در حق او نكرده خدا * نخست آنكه ز عدلش جهان پر از داد است
دوم كه سايهء رايات ملت اسلام * به عون او به بسيط ممالك افتاده است
سه ديگر آنكه ز آب فرات تا جيحون * به حكم يرلغ او سر به خط بنهاده است
چهارم آنكه در ايام هر كجا هنرى است * ضمير روشن خورشيد پرتوش ياد است
به پنجم آنكه به تأييد ايزد بىچون * دلش رحيم و وجودش سخى و كف راد است
دمشق و مصر كه گويند جنت است و نعيم * به نزد شاه نه همچون هواى بغداد است
و در ايام دولت او واقعات و حادثات طارى شد كه اگر همه نوشته شود دراز گردد . بارى پادشاهى بود كه بخت با او چنان موافق بود كه هر سال از مملكتى كه نه ايل بودند مثل شام و مصر و مثل هند و سند چندان مال و تحف و هدايا بفرستادندى كه مقدار مال قرار و زيادت بودى .
و در تاريخ سنهء ثمان و عشرين و سبع مائه سلطان ابو المجاهد محمد شاه كه سلطان ممالك هند است و سر رفعت بر اوج كيوان مىساييد و دوازده هزار فرسنگ زمين هند را همه مسلمانى شايع گردانيده و جملهء بتخانهها را به كلى خراب كرده و بتان شكسته را به اطراف عالم منتشر كرده و احوال او و عدل و شوكت او از آفتاب مشهورتر است ايلچيان فرستاد با چندين هزار خروار خزاين و جواهر و تحف و