حملههاى خطرناكى برد و در مضايق از هيچ نانديشيد . نظم :
هر كجا رمحش نمودى مريلان را دستبرد * هر كجا گرزش نهادى مر عدو را يادگار
بيضهء مغفر شكستى در سر شيران رزم * عيبهء جوشن دريدى بر تن مردان كار
خسرو منصور مىآمد ندا از آسمان * وز زمين فرياد دشمن كاى شهنشه زينهار
هر زمان از خرمى نصرت برآوردى غريو * كافرين باد آفرين بر دست و تيغ شهريار
و همان روز « بهادر خان » در لقب آن جهانبخش درافزودند و كار بدان رسيد كه امير اسير گشت و جليل ذليل شد . پالهنگ هر خربنده در گردن هر سپهبدى افتاد گردنكشان را گردنكشان مىآوردند . پس از يك زمان سجدهء ( ؟ ) گناهكار را روشن و مبرهن گشت و معلوم و محقق شد كه مشت بادرفش كوبيدن و زهر به امتحان نوشيدن از خرد و حصافت دور است و جان بباد دادن زيركى نيست . فرياد زينهار و صداى استغفار به فلك دوار رسانيدند . ثبات دولت قاهره بر لشكر ابقا فرمود و به قاعده در جملهء جنود منخرط گردانيد .
بعد از آن كه عساكر منصور ايل شدند و همه كمانها بينداختند و با شمشير و كرباس ، خاك كرياس را توتياى بصر ساختند فرمان شد تا كسانى كه مبدأ اين ضر و منشأ اين شر بودند خسته و گردن بسته به موقف يارغوى بزرگ درآوردند . بعد از استكشاف و استقصاء تمام كه در آن باب به تقديم رسيد همگان انگشت
فَاعْتَرَفُوا - بِذَنْبِهِمْ
« 13 » بر سينه نهادند و بر گناه مقر آمدند . قاآن فرمود تا نامهء گناهكارى در كنار هر يك نهادند كه
اقْرَأْ كِتابَكَ
« 14 » آن مجرمان بعد از خجالت و تشوير به عذرهاى نادلپذير توسل جستند و پنداشتند كه دافع قضا آمده توانند شد چون مجال غدر متعذر و حزم پادشاه جهان از آن زيادت كه دشمن خسته را با حيات بگذارد همه دل از جان برگرفتند و مرگ بر دل خوش كردند و خسر الدنيا و الآخرة راه عقبى گرفتند . هركسى به انواع عذاب به سزاى خود برسيدند و شهنشاه فلك قدر در ضمان سلامت نصرت
هامش
( 13 ) . از آيهء 11 سورة الملك .
( 14 ) . از آيهء 14 سورة الاسراء .