تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

الملك الشهيد ناصر الدين محمود بن مبارز

چون قطب الدين مبارز بن مظفر الدين محمد را در نيريز به ياسا رسانيدند او را سه پسر ماند يكى ركن الدين حسن - و او مهتر بود و به جوانى درگذشت پسرى ماند از وى مبارز نام - و دو پسر ديگرش يكى ناصر الدين محمود و يكى سيف الدين - هزارسب . پس اين دو پسر را طاقت استيلا و تغلب بنو اعمام نبود چه پسران غياث الدين بر مملكت مستولى بودند و پدر ايشان بقتل آمده ناگاه فرار بر قرار اختيار كردند و از شبانكاره رحلت كردند و روى به اردو نهادند مدتهاى مديد ملازمت امرا و اركان حضرت نمودند هر روز در بلدى و هردم در وطنى حاليا چهره دولتى روى نمىنمود و حكومت شبانكاره تا وقتى كه به ملك بهاء الدين رسيد و ملك بهاء الدين را در مطالبت كشيدند و معزول شد و هنوز بخت با اين دو پسر يار نبود . اما دو ملكزادهء مستعد عاقل بودند . چون تخت سلطنت به گيخاتو خان مزين شد ، وزير او صدر الدين تغاجار ، به حكم آنكه سابقهء محبتى با ناصر الدين داشت ، احوال ايشان عرضه داشت كه يعنى پدر ايشان بيگناه كشته شد و شبانكارگان در حق او بدى سگاليدند و نيز مدتى است تا ملازم كرياس بزرگ‌اند و رسم و آيين يارغو و ياساق مغول دانسته . پادشاه وقت در حق ايشان مرحمت فرمود و يرليغ داد به حكومت و آنكه سيف الدين از حكم نايب ناصر الدين باشد . ناصر الدين در آن نزديكى در باب هرچه به سالها در خاطر داشت احكام و پايزه حاصل كرد و در شهور سنهء تسع و ثمانين و ست مائه به عظمتى هرچه كاملتر به ايگ آمدند اهالى ولايت به ورود ايشان خرم شدند و موردشان عزيز داشتند . ناصر الدين مردى كاردان كارديده بود دست كفايت از آستين شهامت بيرون كرد و بنياد كارها بر قوانين عقل و قواعد عدل نهاد و رسمهايى كه نه معقول بود و شبانكارگى بود اكثر برداشت و ضبط امور بر نسق شهريا [ را ] ننهاد و تمغا در اين ولايت نبود . تمغايى سبك بنياد كرد و امرا و حجاب را هر كس به مرتبهء خود بداشت و كفايتى ظاهر گردانيد كه هم سال اول مال قرارى ولايت از كرباس رنگ - كرده و چماق و آلات آهنى و غيره بگزارد و شبانكاره مصر جامع ساخت و رعايا در فر دولت او مرفه و خوش‌دل روزگار گذرانيدندى و لشكرى هر كسى با نصيب تمام و نيز كارى كرد كه همهء خويشان و اقرباى خود را از بنين و بنات از مال با