معرفت شد تا بدان نور ، مركز و معدن آباء و اجداد خود بديدند و اصل منشأ و مبدأ خود را بشناختند و دانستند كه حقيقت ايشان از عالمى ديگر است و اين عالم جسمانى ، ايشان را خانهء عاريتى است روى به مركز اصلى آوردند و از اين خانهء عاريتى اعراض كردند و زادراه كه عبارت از آن متابعت انبيا و قبول احكام شرع است به دست كردند و پاى در منازل و طريق نجات [ 24 ] نهادند تا لاجرم به مقام و مقصد برسيدند و به تاج
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا »
« 1 » مكلّل و متوّج گشتند و به سلامت به مقرّ سعادت و مقام اصلى فرود آمدند و
« فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ »
« 2 » در رياض دولت جاويد مىخرامند .
باز جمعى كه سوداى جهل در سويداى سينهء ايشان جاى گرفته و مرغ ضلالت در آشيان دماغ ايشان بيضهء غرور نهاده و محبّ دنيا و لذّت و شهوت دو روزهء اين خاكدان دنيا كه به حقيقت نوعروسى گندمنماى جوفروش است مشغول شدند و مقام و مسكن معهود خود فراموش كردند و اين مرحله را قرارگاه اصلى دانستند ، يكى
« أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ »
« 3 » پيشهء خود ساخت و يكى
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
« 4 » ورد زبان خود گردانيد ، لابد تندباد قهر الهى از مهب سخط نامتناهى بوزيد ، پشهء نيمجان را فرمان داد تا مغز از سر خربط « 5 » آن نادان بيرون كرد و يك شاخ آس موجب قهر و قمع آن ناسپاس ديگر ساخت ، تا با آن لشكر بىقياس در زير سنگ فنا آس گردانيد .
بزرگا پادشاه بىزوال كه هرچه خواست كرد و هرچه خواهد كند و هركه را خواهد عزيز و هركس را بايد ذليل گرداند .
« تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . »
« 6 »
صفت درياهاى هفتگانه
بدان - اعزّك اللّه فى الدّارين - كه چون به قدرت ربّانى و قوّت سبحانى ، مواليد و جانوران در كرهء ارض پيدا گشتند و آب از پنج جهت پيرامون زمين درآمد ، از يسار و يمين و قبل و
هامش
( 1 ) . سورهء « اسراء » ، آيهء 70 .
( 2 ) . سورهء « قمر » ، آيهء 5 .
( 3 ) . سورهء « بقره » ، آيهء 258 . مقصود نمرود است .
( 4 ) . سورهء « نازعات » ، آيهء 24 . مقصود فرعون است .
( 5 ) . خربط : غاز .
( 6 ) . سورهء « آل عمران » ، آيهء 26 .