الحق در آن اوقات مهما امكن در طريق امانت و ديانت ، سير و سلوك فرموده حالا ] « 1 » امر نقابت خراسان و تدريس يكى از صفههاى مدرسهء سلطان صاحبقران تعلق به ايشان مىدارد ، و رشحات سحاب لطف و احسان امير بلندمكان پيوسته بر چمن امانى و آمال آن سيد ستوده خصال مىبارد . و آن جناب را پسرى است رشيد كه به تحصيل علوم ، مشغولى مىنمايد و گاهى به نظم اشعار نيز اشتغال مىفرمايد . اين مطلع زادهء طبع اوست ،
بيت
من ذرهء حقير و تو خورشيد انورى * نبود ز آفتاب عجب ذرهپرورى
امير ابراهيم مشعشع
شعشعهء علم علم و سيادت از جبين مبينش لامع است و انوار فضل و سعادت از ناصيهء مستبينش لايح . شش هفت سال است كه از جانب عربستان بدين بلدهء جنتنشان تشريف آوردهاند و در ظل رعايت و مرحمت امير عالىمكان قرار گرفته و آن حضرت در اين مدت به مقتضاى مقولهء : تيمار غريبان سبب ذكر جميل است ، چند كرت مطاياى آمال جناب سيادتمآب را از خاصهء خويش به انعامات بىغايات ، گرانبار گردانيدند [ و از سلطان صاحبقران نيز نقود نامعدود و سيور غالات نامحدود ستاندند . لاجرم خدمت سيادتپناهى به مضمون اين مصراع كه :
مردن اينجا به كه بودن زنده در جاى دگر ،
عمل نموده در بلدهء فاخرهء هرات رحل اقامت انداختند و دعا و ثناى حضرت صاحبقران مظفرلوا و امير هدايتانتما را ورد زبان و ذكر جنان ساخته ] . « 2 »
امير برهان الدين عطاء اللّه سلمه اللّه و ابقاه
از شمايم گلزار طبع سليمش مشام جان معطر است و از نسايم مشكين شعار ذهن مستقيمش دماغ جنان معنبر . آن جناب در اوايل ايام شباب از بلدهء نيشابور به دار السلطنهء هرات شتافته به تحصيل علوم مشغولى نمود و به يمن تربيت و عنايت امير بحر مكرمت به اندك زمانى قصب السبق از امثال و اقران درربوده از غايت جد و اجتهاد در كسب كمالات كار به جائى رسانيد كه در شهور سنهء اثنى و تسع مائه چند ماه در مجلس عالى
هامش
( 1 ) . فقط در نش .
( 2 ) . فقط در نش .