ممتاز باشند . و بعد از چند گاه ايشان را از اين تكليف معاف داشت . و به موجب فرمودهء حاكم تمام سگان قلمرو او را كشتند مگر كلاب اهل صيد را . بعضى گويند كه حاكم [ در ظاهر ] « 1 » اظهار زهد و ورع كردى و در خفيه هر فسق و ظلم كه از اتباع او صادر گشتى بازخواست نكردى .
بعد از فوت حاكم ، الظاهر لدين اللّه بن الحاكم و المستنصر باللّه بن الظاهر و المستعلى باللّه بن المستنصر و الظافر باللّه بن الحافظ و الفايز بنصر اللّه بن الظافر و العاضد لدين اللّه بن الفايز به نوبت به مرتبهء سلطنت فايز شدند .
اما طبقهء ثانيه از اسماعيليه كه رأس و رئيس ايشان حسن صباح الحميرى بود و در ولايت رودبار و قهستان رياست نمودند هشت نفر بودند و ايام حكومت ايشان صد و هفتاد و يك سال ممتد شد .
حسن صباح
در ايام دولت مستنصر اسماعيلى بر قلعهء الموت استيلا يافت و به حفر نهرى فرمان داده از موضع دور آب به پاى حصار آورد و فرمود تا در بيرون قلعه اشجار مثمره نشانده مردم به زراعت و عمارت قيام نمايند .
آوردهاند كه حسن صباح به مرتبهاى اظهار زهد و ورع مىكرد كه چون يكى از اولاد او را به شرب خمر متهم داشتند به قتل وى فرمان داد و در مدت سى و پنج سال كه در الموت ساكن بود بيش از دو نوبت از خانه به بام نرفت و هرگز از قلعه بيرون نيامد .
كيا بزرگ اميد
وليعهد حسن صباح بود . و او در ايام حكومت خويش قلاع متين و مستحكم ساخت و قلعهء « ميمون دز » از آن جمله است . بعد از وى پسرش محمد به حكومت اشتغال نمود و چون او نيز به مقر خود شتافت ،
حسن بن محمد المشتهر به على ذكره السلام
فرمانفرماى آن طايفهء بىاسلام گشت و او اول كسى است از اين طايفه كه به ظاهر در هدم قواعد شريعت غرا كوشيد و بر ارتكاب محرمات با هيچكس عتاب و خطاب نكرد
هامش
( 1 ) . فقط در مس .