همچنين ، ميدانهاى نبردى كه مسلمانان آمادهء نبرد شدند و در آن ميدانها گام نهادند ، از قبيل بدر و احد و احزاب و حديبيّه و حنين و تبوك و . . . ؛ اينها ، ماجراهايى هستند كه در عصر وحى اتّفاق افتادهاند ، و انگيزهء نزول وحى در شأن خود گرديدهاند ، و به اين جهت ، از اسباب نزول به حساب آمدهاند .
در پرتو آنچه در تعريف اسباب نزول آورديم ، معلوم مىشود كه سرگذشتهاى امّتهاى پيشين كه قرآن كريم به گزارش آنها مىپردازد ، اسباب نزول به شمار نمىآيند ؛ زيرا ، يك سلسله قضاياى تاريخى هستند كه پيش از عهد رسالت روى دادهاند و در رديف وقايع عهد رسالت نيستند ، تا بتوانند انگيزهء نزول آياتى از قرآن در شأن خود بوده باشند . بنابراين ، زندگى يوسف ، و توطئهء برادران بر ضدّ او ، و رهايى يافتن او ، و چيره شدن يوسف بر آنان را نمىتوانيم سبب نزول سورهء يوسف به شمار آوريم . همچنين ، ديگر مقاطع بيان قرآنى كه سخن از پيامبران پيشين و امّتهايشان به ميان مىآورد ، غالبا در آن دستهء اوّل از آيات قرآن مندرجاند كه به صورت ابتدايى نازل شدهاند ، و با اسباب نزول مشخّصى ارتباط ندارند .
فوايد شناسايى اسباب نزول
شناسايى اسباب نزول ، تأثير بسزايى در فهم آيات قرآنى و آشنايى با اسرار تعبيرات آيات دارد . زيرا ساختار و شيوهء تعبير يك متن قرآنى كه در ارتباط با سبب مشخّصى نازل شده ، هماهنگ با مقتضيات سبب نزول است . آياتى كه سبب نزول آنها شناخته شده و مشخّص نباشد ، اسرار ساختار و تعبير آن آيات ، همچنان پيچيده مىمانند . مثال اين مطلب ، اين آيهء شريفه است :
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ ، فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما . . .
« 1 » . بيان آيه متمركز است بر نفى گناه و حرمت از سعى ميان صفا و مروه ، بدون آن كه تصريحى به وجوب آن داشته باشد . حال ، چرا اين آيهء شريفه به نفى حرمت اكتفا كرده و متعرّض وجوب سعى نشده است ؟
جواب اين سؤال را از طريق روايتى كه در شأن نزول اين آيه رسيده است مىتوان دريافت ، مبنى بر اين كه بعضى از صحابه در سعى بين صفا و مروه احساس گناه مىكردند ، كه
هامش
( 1 ) بقره / 158