سال چهارصد و هشتاد و يكم
خواجه عبد اللّه انصارى « 1 » و شاه ناصر خسرو علوى وفات يافتند .
سال چهارصد و هشتاد و دويم
فخر الاسلام يزدى و ابو حفص خوزى « 2 » و ابو اسحاق نعمان محدث درگذشتند .
سال چهارصد و هشتاد و سيم
ابو نصر سراج محدث درگذشت .
و حسن صباح بر الموت « 3 » دست يافت . و او اول اسماعيليه الموت است .
سال چهارصد و هشتاد و چهارم
يوسف بن تاشفين صاحب مراكش ، اشبيليه و ساير بلاد آندلس را از معتمد لخمى انتزاع نمود و دولت بنى لخم در آندلس سپرى گشت .
سال چهارصد و هشتاد و پنجم
سلطان ملكشاه و وزيرش نظام الملك طوسى درگذشتند و خليفه پسر كهتر ملكشاه ، محمود را سلطنت داد . محمود با مادرش تركان خاتون متوجه اصفهان شد .
بركيارق بن ملكشاه كه آنجا بود به رى شتافت .
سال چهارصد و هشتاد و ششم
سلطان بركيارق با تركان خاتون و محمود مصاف داد و ظفر يافت .
و تتش سلجوقى از شام قصد ايران كرد و به موصل رسيد .
هامش
( 1 ) - خواجه عبد اللّه انصارى از بزرگان عرفا و صاحب كتب معروف مانند « مناجاتنامه » و منازل السائرين الى الحق » در تصوف . وى به پير هرات معروف است .
( 2 ) - خوزى منسوب به خوزستان است ( ر . ه ) .
( 3 ) - الموت قلعهاى است در حدود قزوين و رودبار بر كوهى . بعضى آن را از اقليم چهارم و جزء عراق دانند و برخى از ديلمان خوانند . خواجه حسن صباح سالها در آن قلعه سلطنت و اجلال داشت . و معنى « إله موت » يعنى آشيانهء عقاب ، چه « موت » و « مود » در فارسى به معنى عقاب است ( ر . ه ) .