مفرح « 12 » داخل ساخته ، تناول فرمود و به سرداران نيز احسان نمود . بيت :
ز جودش كسى گر شدى بهرهور * بلاى فقيرى نديدى دگر
ز لطفش فقير و غنى كامياب * ز قهرش ستم گستران در عذاب
ضبط و سياست به افراط داشت . او در سفك دماء و ريختن خون به غايت حريص بود . به گناه اندك ، حكم قتل مىفرمود و به هزل و مزاح نيز ميل تمام داشت ، اما در نظر امرا و سپاه چندان با هيبت و شكوه بود ، كه هيچ كس را مجال تمرد و تخلف نبود و تركان پلنگ طبيعت به نوعى سر متابعت در ربقهء « 13 » اطاعت در آورده بودند و در امتثال امر به درجه مىكوشيدند كه كور سليمان قورچى از تبريز تنها به شيراز رفت و سلطان خليل حاكم شيراز كه صاحب سه چهار هزار سوار بود ، حسب - الحكم حضرت شاه گردون بارگاه ، سرش را از گردن جدا ساخته ، به درگاه عالم پناه آورد و هيچ كس را زهره و يارا نبود كه دست به جنباند .
نظم :
سياست نباشد اگر شاه را * نبندد دگر راه بيراه را
سپاهى تمامى تباهى كنند * بسى رخنه در ملك شاهى كنند
( 25 ر ) به صيد و شكار بسيار مايل و راغب بود . چنانچه عموم اوقات همايونش به شكار مدام و مصاحبت جوانان سيم اندام صرف مىشد .
سادات و علماء ارباب استحقاق را به سيور غالات و انعامات موظف گردانيده بود . در شجاعت و دليرى به هنگام مضايق دار و گير ، عديل و نظير نداشت . اما اولاد امجاد و اعقاب طاهر الاصلاب آن حضرت از ذكور و اناث ، چهار پسر و سه دختر بودند . از پسران اول و بزرگتر حضرت خلافت پناه شاه طهماسب است و بعد ازين هر جا كه خلافت پناه گفته شود ،
هامش
( 12 ) - دارويى كه نشاط بخشد و فرح آورد . مفرح ياقوت ، نوعى نوشيدنى سكرآور كه در آن به مقدار كم سنگهاى قيمتى از قبيل ياقوت و يا فيروزه را به طور سائيده ريخته و مىنوشيدند و معتقد بودند كه موجب نشاط بيشترى مىشود
( 13 ) بند ، حلقه ( بند فرمانبردارى ) .