خلاصه راقم حروف بىغرضانه و بى تعصبانه كه مطلب نويسى كنايه از اين است ، و شاهنامه نويسى و طول كلام و مداحى و اظهار كمال در نظر ارباب جلال ديگر اگر به نظر انصاف و سخندانى ملاحظه شود ، اين نوع نسخهء مختصر را همين وضع عبارت سزاوار است و گنجايش تكلف استعارات و فقرات مسجع و رزم و بزم آراى منشيانه ندارد . با وجود اختصار ، آن نيز دارد و مشك آن است كه خود ببويد ، نه كه عطار بگويد . نظر به مضمون صدق مشحون خير الكلام قل و دل ، اين چند سطر مختصر ساده لوحانه را زينت نگارش داده ، در صفحه روزگار يادگار گذارد . چنانچه افضل سخنگويان ، فردوسى طوسى عليه الرحمه مىفرمايد . نظم :
چو اين نامور نامه كردم تمام * شود روى گيتى ز من پر كلام
از آن پس نميرم كه من زندهام * كه تخم سخن را پراكندهام
سخن به كه ماند ز من يادگار * كه ما بر گذاريم و ناپايدار
اميد كه اين صحيفه شريفه صفوت نهاد ، به نظر فيض اثر ارباب فضل و هنر عالى بنيان معزز بوده ، از اغراض لواء فضولان جهان و حقه و حسد زمانيان و سهو و نسيان كاتبان دور باد . النبى و آله الامجاد . نظم :
اين ورق كز جلال دارد بهر * يادگاريست از من اندر دهر
هرزه ناوردهام من اين تصنيف * جان و دل كردهام در اين تأليف
ريسمان كردهام تن و جان را * تا بسوزن كندهام كان را
صدف جان و دل شكافتهام * تا چنين در دريافتهام
خسروان را غذاى جانست اين * عاقلان را ازو روانست اين
يا رب اين نو عروس زيبا را * كه برد تاب نقش ديبا را
جلوهء ده به چشم بينايان * كه دل و ديده را بود شايان
خاص گردانش در دل همه كس * همبرين نكته ختم كردم و بس
تمت الكتاب بعون الله الملك الوهاب . رباعى مناسب مقام :
روزى كه نه شادى و نه شيون ماند * نه دست و قلم ، نه جان و نه تن ماند
در خاطر دوستان دهد ياد مرا * كاين نسخه بيادگار از من ماند
و السلام و الاكرام