لهستان و مجارستان حمله برد . اروپاى مسيحى بعد از پيروزى مغولان در ليگنيش ( 638 / 1241 ) و تعقيب بلاى چهارم تا سواحل درياى آدرياتيك ، تنها با انتشار خبر مرگ اوگتاى ، خان بزرگ ، از تعرض و تاختوتاز بيشتر سپاهيان باتو نجات يافت . اردوى ازرق باتو كه مركز آن سراى بود ، هستهء اردوى زرين شد ( نام اردوى زرين را ظاهرا روسها به آن دادند ، هرچند منابع روسى و لهستانى و ليتوانى اغلب عنوان سادهء اردوى بزرگ را براى آن به كار مىبرند ) . از زمان اوزبك خان ( فت 742 / 1341 ) به اينطرف ، خانهاى اردوى زرين همه مسلمان بودند و اين نشان مىدهد كه بين خانهاى فرمانرواى اردو و تودهء رعاياى روسى آنها كه مسيحى ارتودوكس بودند ، يك شكاف دينى وجود داشته است . هرچند مبلغان مسيحى تا مدتها در دشت قپچاق به تبليغات دينى خود آزادانه ادامه مىدادند . به هرروى ، اردو ، روابط بازرگانى و مهمى با آناطوليا و دولت مماليك در شام و مصر داشت . از قلمرو آن ، غلامان و بردگان تازهنفس براى خدمت در قشون مماليك گسيل مىشد و در همان حال ، فرهنگ اردوى زرين از فرهنگ و تمدن اسلامى و مديترانهاى نفوذ مىپذيرفت . بارى ، توسعهء قدرت عثمانى و سلطه و نظارت آنان بر داردانل ، پس از 753 / 1354 رابطهء ميان اردوى زرين را با مديترانه و مملوكان قطع كرد و از آنزمان به بعد ، آنان به صورت يك قدرت روسى محض درآمدند .
بعد از مرگ توقتمش ، قدرت واقعى اردوى زرين در دست اديگو ، « داروغهء قصر » بود و پس از مرگ وى در 822 / 1419 دوران تجزيه و نفاق داخلى آغاز شد . در اواخر قرن هشتم / چهاردهم برآمدن لهستان و ليتوانى و اميرنشين مسكو جلو نفوذ و اقتدار خانها را سد كرد و سلاطين عثمانى و متحدان آنها ، تاتارهاى كريمه ، نيز به مخاصمت با آن برخاستند . در حقيقت اين خان كريمه ، منگلىگراى بود كه در 907 / 1502 رهبر اردوى زرين را شكست داد و قسمت اعظم نيروى انسانى آن را ضميمهء قشون خود كرد . اما پيش از اين تاريخ ، خانات ديگرى به سركردگى اعقاب متعدد سومين پسر جوچى ، طغاتيمور از بطن اردوى زرين جدا شده بودند . از آن جمله مىتوان از خانات استرا خان ( تا غلبهء 961 / 1554 روسيه ، بنگريد به شمارهء 36 ) ، قازان ( تا غلبهء 959 / 1552 روسيه ، بنگريد به شمارهء 137 ) ، قاسموف ( در اطراف ريازان ، تا حدود 1092 / 1681 ، بنگريد به شمارهء 138 ) و خانات كريمه ( بنگريد به شماره 135 ) نام برد .
كتابشناسى
- لين - پول ، 222 - 231 و شجرهنامه در صفحهء 240 ؛ زامباور ، 244 ، 246 - 247 و شجرهنامه در صفحهء س ؛ البوم ، 44 .