تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
محضرى نويسيد كه من جز كار نيك نكرده‌ام . بزرگان از ترس چنان كردند و از پيروجوان گواهى گرفتند . در اين هنگام كاوهء آهنگر وارد شد . خروشيد و گفت : اين چه عدل است كه ادعا مىكنى ؟ من هجده پسر داشته‌ام كه تاكنون 17 تن از آنان را بخورد ماران تو داده‌اند ، و اكنون نيز هيجدهمين پسر من در بند تست و مىخواهند او را بكشند . گناه من چيست ؟ ضحاك فرزندش را باز داد و گفت : بر اين محضر گواهى كن . كاوه طومار را گرفت و از هم دريد و بيرون رفت و مردم را دور خود جمع كرد و از چرم آهنگرى درفش كاويانى ساخت . مردم به متابعت او در پى وى روان شدند و به البرز رفتند و فريدون را به شاهى برگزيدند . فريدون بر ضحاك تاخت و او را مغلوب كرد و فرمود او را بسته در كوه دماوند محبوس سازند . فريدون سه پسر داشت به نام : سلم ، تور و ايرج و ممالك وسيع خود را بين آنان تقسيم كرد .

فريزر

جيمز بلى فريزر ، سياح و مؤلف اسكاتلندى ، سفرنامه‌ها و افسانه‌هايى دربارهء مشرق به ويژه ايران نوشته است از جمله تاريخ نادر شاه است كه خود معاصر نادر بوده است و قسمتى از رويدادهاى تاريخ ايران در قرن دوازدهم هجرى و خلاصه‌اى از تاريخ سلاطين مغول كه در هندوستان سلطنت كرده‌اند در بر دارد . اين كتاب به دستور ناصر الدين شاه توسط ابو القاسم ناصر الملك والى كردستان به فارسى ترجمه شد و در سال 1321 ه . ق . على محمد مجير الدوله با مختصر تصرفاتى در عبارات مترجم ، كتاب را در تهران به چاپ رساند .

فريغونيان

شخصى كه در خوارزم حكومت يافت و آل فريغون به دو نسبت دارند . اميران اين سلسله عبارتند از : 1 - احمد بن فريغون ( جلوس 279 ه . ق . ) . 2 - ابو نصر محمد بن فريغون . 3 - ابو الحارث احمد بن محمد ( جلوس 368 ه . ق . ) .

فريگيا : - فريحيه

فصيح الدين احمد خوافى

مولانا فصيح الدين احمد پسر جلال الدين محمد خوافى مؤلف كتاب مجمل فصيحى از وزيران دورهء تيمورى .

فضل الله - رشيد الدين : - رشيد الدين فضل الله

فضل الله زاهدى : - زاهدى

فضل بن سهل ( ذو الرياستين )

وزير مأمون كه به واسطهء حسن تدبير و درايت در كشوردارى از طرف خليفه مأمون به لقب ذو الرياستين مفتخر شده بود و با نقشه و دستور همان خليفه از ميان برداشته شد .

فضلويه حسنويه

نظام الدين فضل الله بن على بن ايوب كه در سال 448 ه . ق . بر آخرين امير ديلمى فارس خروج كرد و