نشست .
در سال 873 جهانشاه قراقويونلو از اوزون حسن ، امير آقا قويونلو شكست خورد و كشته شد . ابو سعيد به قصد تصرف آذربايجان به ميانج آمد و در آنجا از اوزون حسن شكست سختى خورد و دستگير شد .
اوزون حسن او را به « يادگار محمد » نوادهء گوهرشاد آغا سپرد و او هم به انتقام جدهء خود گوهرشاد آغا وى را به قتل رسانيد .
سلطان احمد تكودار
وى جانشين آباقا خان شد و از سال 681 تا 683 سلطنت كرد .
وى پس از رسيدن به سلطنت اسلام آورد و نامهاى در خصوص مسلمانى خود به علما نوشت .
سلطان احمد در 26 جمادى الاول سال 683 به قتل رسيد و ارغون خان به جانشينى وى به سلطنت نشست .
سلطان اويس
متوفى 776 يا 777 ه . ق . ، از شاهزادگان آل مظفر ؛ پسر شاه شجاع . از پدر متوهم شد ، و براى به دست آوردن ملك كرمان و انتزاع آن از دست پهلوان اسد كوشش كرد ، و فرمان مجعول از زبان شاه شجاع ساخت . اما كارى پيش نبرد ، و ناچار از كرمان به اصفهان نزد عم خود شاه محمود رفت ، و در همانجا وفات يافت .
سلطان بايزيد
755 - 792 ه . ق . ، از شاهزادگان آل مظفر ؛ پسر مبارز الدين محمد و برادر شاه شجاع . شاه شجاع در حق او محبت بسيار كرد و در سال 786 ه . ق .
وصيت كرد اصفهان را به دو دهند . اما اين وصيت اجراى نشد ، و بايزيد به شاه يحيى پيوست ، و يك چند در لرستان و نطنز و شهر بابك بود . عاقبت در يزد نزد شاه يحيى رفت ( 788 ه . ق . ) . چندى بعد لشكر به كرمان برده با سلطان احمد جنگ كرد و شكست خورد ، اما سلطان احمد او را اكرام نمود ، و نزد خود نگه داشت . بايزيد در كرمان وفات يافت . گويند ذوق شاعرى داشت ، از او اشعارى روايت كردهاند .
سلطان بخت آغا
769 ق . خان سلطان ؛ همسر شاه محمود ( 759 - 765 ق . ) از امراى آل مظفر و دختر امير غياث الدين كيخسرو بود . آن دو علاقه فراوانى به هم داشتند ، به نوشته فارسنامه ناصرى « در زمان غيبت شاه محمود در شيراز ، خان سلطان . . . چنان محافظت برج و باروى شيراز را نمود كه برترى بر او ممكن نبود . » اما شاه محمود تصميم گرفت تا خواهر سلطان اويس ايلكانى ( 757 - 776 ق . ) را به ازدواج خود درآورد .
از اينرو خواجه تاج الدين محمد ، وزير خود را به خواستگارى نزد سلطان اويس فرستاد . خان سلطان كه از تصميم همسرش آگاه شد ، برادر او شاه شجاع را كه حكومت فارس و كرمان را داشت تحريك به فتح اصفهان نمود . شاه شجاع با لشكرى به سمت اصفهان حركت كرد و شاه شجاع از تسخير اصفهان منصرف شد و به شيراز بازگشت .
پس از بازگشت شاه شجاع ، به شاه محمود اطلاع دادند كه همسرش محرك شاه شجاع بوده است . لذا دستور داد تا او را خفه كرده و سپس به خواستگارى خواهر سلطان اويس فرستاد . در اين ميان شاه محمود از كردهء خود پشيمان شد و ناله و زارى فراوان نمود .
پس از اينكه همسر جديد به اصفهان وارد شد و احوال شاه محمود را دانست از شدت خشم و حسد دستور داد