ضمن جنگى تير خورده درگذشت و سلسله سربداران با كشته شدن او پايان يافت .
امراى معروف سربداران :
1 - امين الدوله .
2 - وجيه الدين مسعود .
3 - محمد آتيمور .
4 - كلو اسفنديار .
5 - فضل الله سربدارى .
6 - شمس الدين على چشمى .
7 - يحيى .
8 - ظهير الدين .
9 - حيدر قصاب .
10 - لطف الله .
11 - پهلوان حسن .
12 - على مؤيد سرابى .
سربداران سمرقند
از عوامل اصلى قيام مردم سمرقند در مقابل حمله مغول بوده است . اين قيام به رهبرى فردى مذهبى به نام مولانازاده سمرقندى آغاز شد كه به قصد تحصيل علم ( علوم دينى ) از بخارا به سمرقند راهى شده بود . رهبران سياسى و مذهبى ديگرى نيز در اين قيام وجود داشتند كه از ميان توده مردم بودند مانند افرادى چون مولانا خردك بخارى و كلو ابو بكر نداف كه از اسامى آنها موقعيت شغلى آنها نيز معلوم مىشود .
در اين دوره اصطلاح كلو براى رؤساى اصناف به كار مىرفت و در ميان پيشهوران رواج كلى داشت . مولانا اصطلاحى بود كه بيشتر براى طالبان علوم دينى و در خصوص علما به كار مىرفت . سنگر اين افراد مسجد جامع شهر سمرقند بود .
ماجرا از مقاومت در برابر مغولان آغاز شد .
امير حسين و امير تيمور پس از شكست در جنگ لاى عزيمت كردند و همراه لشكريان خود از رود جيحون گذشتند ؛ در اطراف پراكنده شدند و لشكر مغول به طرف سمرقند هجوم آورد . مردم سمرقند تصميم گرفتند در مقابل مهاجمين مقاومت كنند . مردم از وضيع و شريف و عوام و خواص در مسجد جامع شهر گرد آمدند تا در خصوص مقاومت به مشورت بپردازند . خبر حمله مغول چنان وحشتبار بود كه قدرت هر نوع تصميمگيرى را از مردم گرفته بود . كه مولانازادهء سمرقندى رهبرى قيام را به دست گرفت .
مسئله اصلى براى مولانازاده در درجه اول حفظ اسلام و حفظ جان و مال مسلمين در مقابل حمله و ستم كفار مغول بود .
نخستين اقدام مولانازاده و ساير رهبران ، خلع يد از بزرگان و اشرافى بود كه احتمال خيانت از سوى آنها مىرفت .
او علاوه بر اينكه هر لحظه براى رسيدگى به اوضاع مردم ، محلات اطراف شهر را مىگشت و يك لحظه در يك محل قرار نداشت ، كار ديگرى نيز مىكرد . « جمعى از دلاوران را تا كنار كوچه باغها كه قريب يك فرسنگى از وسط شهر دور بود ، مىبرد و در كمينگاه مىنشاند و مثال مىداد كه تا دشمن از ايشان نگذرد قطعا متعرض تير و سنگ نشوند » .
كار مغولان پس از اين شكست مفتضحانه به محاصره شهر گذشت . شدت پايدارى از سوى مردم شهر چنان بود كه هر سعى و كوششى از جانب آنها نقش بر آب مىشد تا جايى كه كار مغول براى رفع گرسنگى به تكدى و گدايى كشيد .
كار مغولان بالاخره به فرار انجاميد و كوچ بر كوچ تا سرحد مغولستان عزيمت كردند . مرض و با نيز - كه در ميان مغولان شيوع پيدا كرد و خصوصا باعث