يونانى از آنان نام برده است .
ساكها
از اقوام معروف سكايى . اين اقوام در منابع يونانى و چينى آنچنان معروف بودند كه نام آنان را به ديگر اقوام سكايى اطلاق كردند . اين قوم در منطقهء كاشغر در دامنههاى تيانشان و ساحل سيردريا تا حوالى درياچهء آرال زندگى مىكردند . ساكها شرقىتر از ماساژتها بودند يعنى قبل از ايشان در حوالى مشرق مىزيستند .
ساگارت
از اقوام باستانى ايران و به نوشتهء هرودوت يكى از سه طايفهء چادرنشين پارسى تاريخ شاهنشاهى هخامنشى . آنان به زبان پارسى سخن مىگفتند و هشت هزار تن سپاهى به دولت هخامنشى مىدادند .
ساگارتىيه
سرزمين ساگارتها يكى از نواحى شرقى جزو شاهنشاهى هخامنشى واقع در جنوب سرزمين پارتها و در مغرب سيستان و به گفتهء هرودوت جزو ايالت چهاردهم از بيست ايالت آن شاهنشاهى بود .
ساگاريتها
يكى از قبايل پارسيان .
سالار
سركرده و فرمانده عالى نظامى ، و همچنين هم ريشه و تقريبا مرادف سردار ، مخصوصا در مناصب و مقامات لشكرى و كشورى عهد سامانى . در دورهء ساسانى ، لفظ سالار در درجهء اول در جزء القاب بعضى از صاحبمنصبان نظامى مكرر به كار مىرفته است .
چنان كه فرمانده جنگجويان ارتشتاران سالار خوانده مىشد . در دورهء اسلامى هم تا دورهء سلاجقه و گاه بعد از آن ، لفظ سالار به عنوان يكى از القاب و عناوين مهم نظامى و ادارى غالبا متداول بوده است مانند سالار حاجيان . و نيز در قسمتى از بلاد ايران هم سالار - و نيز شكل سلار - جزء القاب امرا و حكام محلى بوده است چنان كه امير مستقل اندر آب ظاهرا شهر سالار عنوان داشته است . و نيز نام سلسلهء سلارى يا سالاريان طارم از همين لفظ اخذ شده است .
سالار آخور
آنكه اسبان و چهارپايان و تعهد و تربيت و نگهدارى ستوران شاه را به عهده داشت .
سالار الدوله
شاهزاده ابو الفتح ميرزا قاجار ، سومين پسر مظفر الدين شاه قاجار و از شاهزادگان و اعيان و مستبدين اواخر عهد قاجاريه .
سالار پرده
حاجب ، دربان ، حاجب بزرگ .
سالار ، محمد حسن خان
متوفى 1266 ه . ق . ، از مشاهير رجال و امراى عهد قاجاريه ، پسر اللهيار خان آصف الدوله . در اواخر عهد محمد شاه قاجار ، به سبب كدورتى كه از حاجى ميرزا آقاسى داشت ، و به اتكاى ضعف و فتورى كه از بىتدبيرى حاجى و رنجورى شاه در امر مملكت پيش آمده بود در خراسان به خيال كسب قدرت و تحصيل